آخر هفته شد و من هوس كردم يه چند خط بنويسم. اگر چه موضوعات مختلفي ذهنم رو به خودش مشغول كرده اما متأسفانه اونقدر خسته ام و كار سرم ريخته كه فرصت نمي كنم هيچ كدوم رو بنويسم. بهتره فقط تيتروار بهشون اشاره كنم تا بعداً سر فرصت در موردشون بنويسم و با هم تبادل نظر داشته باشيم.
1- پوپو از دوستان وبلاگيش يه سؤال پرسيده، بعدش همه رو دعوت كرده كه اونا هم از دوستان ديگه شون اين سؤال رو بپرسن: “بكارت يعني چي؟” موضوع جالبيه، اگر چه قبلاً خودم يكي دو تا پُست در همين راستا نوشته بودم اما اين سؤال باعث شد بخوام بازم در موردش بنويسم. فعلاً شما جواب اين سؤال رو اگه مي دونين بهم بگين تا بعداً منم يه چيزايي بنويسم!
2- هانا (حقيقت ما) دوستان وبلاگيش رو دعوت كرده كه حسشون رو در مورد دوستان وبلاگي خودشون بنويسن. بازي جالبيه، اگه دوست داشتين شما هم تو اين بازي شركت كنين!
3- من هنوز قسمت دوم پُست “صداقت” رو ننوشتم. هنوز هم ذهنم درگير اين قضيه است و به يه جواب قانع كننده اي هم در اين باره نرسيدم و واقعاً نمي دونم تو روابط آدما (خصوصاً زوجين) صداقت چه معني مي ده و چه طوري بايد نشونش بدن؟ يه آدم چطور مي تونه نسبت به شريكش صادق باشه و الي آخر …
4- و كلي موضوع ريز و درشت ديگه …
——-
پ.ن:
دلم براي كرمهاي خاكي مي سوزد
باران،
ناقوس مرگشان را مي نوازد
و چه فريبانه
شربت شهادت مي نوشدشان!
به نظر من بکارت قبل از اینکه جسمی باشه، کاملاً یه مسالهی روحیه. آدمی که برای مدتی احساساتش درگیر روابط عاطفی با جنس مخالفش میشه و بعد به هر دلیلی رابطهاش به آخر میرسه، روحش دستمالی شده و توی رابطهی بعدیش، دیگه باکره نیست. هرچند ممکنه به آدم باتجربهتری تبدیل شده باشه…
با این تعریف، میشه بکارت رو برای آقایون هم تعریف کرد که البته به نظر من داشتن بکارت روحی و جسمی، خصوصاً روحی، برای خانمها ضروریتره. چون توی رابطهی بعدیشون، جای خالی بکارت خانمه پررنگتر از آقاههست!