ای دوستان!
ای همراهان!
ای کسانیکه همه برای روز مبادا بودید
چه ساده مرا با تنهائیام، تنها گذاشتید
دیگر روز مبادائی نخواهد رسید
امروز که تابوتم بر دوش شماست
مرا در آغوش گرم خاک
تنها بگذارید
چرا که از روز ازل
همین یک وجب خاک
دمادم در انتظار بازگشت من بود
و هرگز برای روز مبادایم نبود!
خدا نکنه دختر
یعنی چی که بیایم و زبونم لال…
یه نگاه دیگه به جیب هات بنداز اون ته مهای جیبات رو ببین!
شاید یه بهنامی خورد به دستت که نمیگم توی روز مبادا میتونه معجزه بکنه ولی هر کاری بتونه میکنه!
در زمن اونقدر ها هم آغوش گرمی نداره من دیدم خیلی هم سرده!