پاپیــروس

و زندگي پُلي است، از آن گذر بايد كرد …

بایگانیِ ژوئن 23, 2008

حفره ی آرزوها

تو چین باستان، اگه یه نفر آرزویی داشت و نمی­تونست به کِسی بگه، یه درخت رو پیدا می­کرد که یه سوراخ داشته باشه. اون وقت آرزوشو تو اون سوراخ می­گفت، بعد هم درش رو با گِل می­پوشوند تا احیاناً باد، آرزوشو با خودش نبره!

 

این روزا چقدر دلم یه درخت با حفره­ی دلتنگی می­خواد!

این روزا دلتنگیهام اونقدر بزرگن که آرزوهای کوچیک، توشون گُم شدن!

 

من یه درخت با حفره­ی دلتنگی می­خوام!

 

 

 

——-

پ.ن:

1- این موضوع رو تو فیلم در خوی عاشقی دیدم!

از بس فیلمش کسل­کننده و کم دیالوگه که آدم حوصلش سر می­ره. اما اگه طاقت بیارین تا آخر فیلم؛ می­تونین تو سکانس پایانی، حکایت این حفره­ی آرزوها رو ببینین!

 

2- هنوز موضوع لینک دادن تو وبلاگ درست نشده، پس فعلاً نمی­تونم لینک مطالب رو بزارم!