پاپیــروس
و زندگي پُلي است، از آن گذر بايد كرد …آرشیو برای ژوئن 20, 2008
نازبانو
داره میگه:
اون وقتا خیلی شلخته بودم. اصلاً نمیتونستم درست و حسابی با یکی سر صحبت رو باز کنم. در کل خیلی دست و پا چُلفتی بودم، تا اینکه نازبانو رو دیدم!
دختری شیطون و سر و زبوندار!
من دانشجو بودم و اون تازه دیپلمشو گرفته بود و میخواست کنکور شرکت کنه
ازش خیلی خوشم اومد
با روحیهایی که داشت میتونست کلی منو تغییر بده و من این تغییر رو دوست داشتم. میخواستم به خاطر نازبانو هم که شده خودمو پیدا کنم و زندگیم، سر و سامون بگیره!
سالهاست که از اون روز میگذره
امروز، هم سر و وضع خوبی داره و هم اینکه سر و زبون درست و حسابی!
تازه میخواد واسه دکترا هم بخونه
اما نازبانو به خاطر شوهر و بچه و سر و سامون دادن به زندگی یه دست و پا چُلفتی، هنوز دیپلمشو داره و فرصت نکرده هیچ وقت واسه کنکور اسم بنویسه!
دخترک شیطون و سر زبوندار دیروز، اونقدر از دنیای بیرون دور افتاده که از دیدِ شوهرش، خیلی ساده و بیدست و پا شده!
چقدر دلم برای نازبانو سوخت!
و چقدر از این دست و پا چُلفتی دیروز که امروز تازه دست و پاشو پیدا کرده، بدم اومد!