پاپیــروس
و زندگي پُلي است، از آن گذر بايد كرد …بایگانیِ ژوئن 15, 2008
چشم
چشم یه روز گفت:
من در آن سوی این درهها، کوهی را میبینم که از مه پوشیده است!
این زیبا نیست؟
گوش لحظهای خوب گوش داد، سپس گفت:
پس کوه کجاست؟ من کوهی نمیشنوم!
دست در آمد و گفت:
من بیهوده میکوشم آن کوه را لمس کنم، من کوهی نمییابم!
بینی گفت:
کوهی در کار نیست. من او را نمیبویم!
آنگاه چشم به سوی دیگر چرخید و همه دربارهی وهم شگفت چشم، گرم ِ گفتگو شدند و گفتند:
این چشم، یک جای کارش خراب است!
——
پ.ن:
کتاب پیامبر و دیوانه
جبران خلیل جبران
ترجمه: نجف دریا بندری