پاپیــروس

و زندگي پُلي است، از آن گذر بايد كرد …

صدقه

پیر مرد کنار صندوق صدقات وایساده بود و دنبال پولِ خورد می­گشت

همین که عینکش رو جابجا کرد، تونست نوشته­ی روی صندوق رو هم بخونه:

 

صدقه، باعث طول عُمر می­شود!

 

به کمک عصا، راهشو گرفت و رفت …

دیگه خیال نداشت هیچ پولی توی صندوق صدقات بندازه!

 

 

 

پ.ن:

—–

چند وقت پیش مطلبی خونده بودم تو روزنامه که متأسفانه یادم نیست نویسنده کی بود!

ایده­ی نوشتن این مطلب رو از اونجا گرفته بودم!

 

3 دیدگاه »

  diako wrote @

چقدر خوبه که اینجا همیشه آپ دیته!
حکایت غری بیست این همه خستگی آدم ها…

  بادام تلخ wrote @

سلام
خوبی؟
حقیقش کمی یکه خوردم از کامنتت
ولی وقتی رفتم دیدک بله حق با تو اِ و جوابم قبلا داده شده و من ندیم
شرمنده هم از تو هم از نویسنده نا شناس هوس مبهم
ولی هوز یه سوال وی ذهنم هست:
“تو از کجا متوجه شدی؟”
و در نهایت باید بگم: به خاطر اینکه ایرادم رو بهم گوش زد کردی بیشتر از قبل دوست دارم

  بادام تلخ wrote @

و اما مطلب خودت!
حقیقت این که درست متوجه نشدم این مردیا زن از زندگی سیره و یا دیگه امیدی به ادامه ش نداره
و یه سوال دیگه اونم اینکه با اون سن وسال چرا نمیخواد به پاداش معنوی قضیه فکر کنه!


دیدگاه شما

HTML-Tags:
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <pre> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>