پاپیــروس

و زندگي پُلي است، از آن گذر بايد كرد …

بایگانیِ می 25, 2008

دندون عقل

هفته­ی پیش که رفته بودم واسه پُر کردن یکی از دندونا، فکرشم نمی­کردم این ویزیت باعث بشه که در آینده­ی نزدیک، دندونای عقلم رو یکی یکی از دست بدم!

 

غروبی رفته بودم واسه کشیدن اولین دندون عقل!

اصلاً نمی­دونم حکمت این دندون عقل چیه؟

هیچ خاصیتی هم نداره، داره؟

بودن و نبودنش چه فرقی به حال آدم می­کنه، آخه؟!

هیچ سر در نمیارم!

 

ناسلامتی آمپول بی­حسی هم زده بود اما اصلاً بی­حسیشو حس نمی­کردم

 

وقتی هم اون پیچ گوشتی بود چی بود؟ آورد تا از ریشه دندونو در بیاره، به دکتره می­گم: هنوز دندونم بی­حس نشده، که!

می­خنده می­گه: نترس! دندونای بالائی این جورین و بی­حسیشون رو حس نمی­کنی!

 

آره جون خودش!

همین که پیچ گوشتی رو گذاشت رو دندون، صدای قرچ قرچ پاره شدن ریشه­ها رو می­شنیدم

وای چه دردی داشت!

احساس می­کردم داره قلبمو با اون پیچ گوشتی در میاره

اونقدر دردشو احساس کردم که هم صدام در اومد هم اشکام!

در عین حال هم داشتم به اشکام می­خندیدم تا لااقل آبرومو حفظ کرده باشم

 

اما جداً دردش زیاد بود و این دکتره انگار داره پیچ یکی از وسایل اتاق کارشو سفت می­کنه، فقط داشت اون پیچ گوشتی رو می­پیچوند و اصلاً حالیش نبود این دندون عقل منه که داره کنده می­شه!

 

عجب دندون با معرفتی بود!

دلش نمی­خواست من و دندونای دیگه رو تنها بزاره و بره!

بابا معرفت نخواستم، ریشه­ها رو رها کن و برووووو

اونم حالیش نبود انگار!

 

تا آخرین صدای قرچ قرچ پاره شدن ریشه­هاشو شنیدم، جونم در اومد!!

اما مگه کنده می­شد این دندون!

 

یه دفعه برق ساختمون هم رفت!

حالا ما مونده بودیم با یه دندون نیمه کنده شده که هنوز تو دهنمون بود و یه عالمه خون که هر لحظه ممکن بود بالا بیارم و …!

 

آخه احساس کردن یه چیزی تو دهنم خصوصاً اینکه به حلق هم نزدیک باشه و بوی خون، باعث عُق زدنم می­شه و هیچ هم تضمینی براش نیست که بالا نیارم!

تازه امروز شانس آوردم که اون شلنگ مکنده با اون صدای خِر خِرش نبود، چون حتماً بالا آورده بودم!

 

خلاصه، تو تاریکی اولین دندون عقلمون رو کندیم و انداختیم دور!

 

حالا به جاش یه تیکه باند طبی چپونده بودن که جلوی خونریزی رو بگیره

تا اومدم بیرون عُقم گرفت و مجبور شدم از خیر این تیکه باند هم بگذرم و بزارم همین جوری جای خالی دندون، خون بالا بیاره!

بدبختیش هم این بود که من می­بایست همشو قورت می­دادم!

 

عجب مصیبتی شده بود این دندون عقل کشیدن!

 

حالا هم در طول هفته­ی آینده انگار همین برنامه باید تکرار بشه تا از شر اون سه تای دیگه هم خلاص بشم!

 

 

 

—–

پ.ن:

1- دندون عقل داشتیم این حال و روزمون بود!

وای به روزی که دندون عقل هم نداشته باشیم!

 

2- چند روز پیش شنیدم که اخبار می­گفت کشیدن دندون توصیه نمی­شه، چون رو قدرت یادگیری اثر سوء داره!

 

3- فک کنم مُخ و مُخچمون تعطیل شد اساسی!

 

 

« ورودی‌های تازه‌تر · ورودی‌های پیشین »