دلش به تلنگر سادهایی شکست
روی تکههای شکستهی آن نوشت:
اینجا تا اطلاع ثانوی تعطیل است!
دلش به تلنگر سادهایی شکست
روی تکههای شکستهی آن نوشت:
اینجا تا اطلاع ثانوی تعطیل است!
گفته بودی: “چطور به خودمون اجازه می دیم در مورد آدمای دور و ورمون این جوری قضاوت کنیم؟”
باید بگم تجربه به من نشون داده: به راحتی!
در مورد قالب؛ منم بدم نمیاد ولی این قالب های استاندارد خود بلاگ اسکای زیاد جالب نیستن!
و اما واقعیات،
مگه اینا واقعیت من و جامعه م نیستن؟
کدومشون اتفاق نمیفتن؟
این نوشته که جدی نیست ها؟
ئه گه ر قه رار بووایه پهاتایه توٌ قه د وامان نه ئه وت…. به لٌام ئه وه تیکه ی ئه وه لٌی لایه لایه ی مه ظهه ر خالقیه….
اینجا باز است ولی لطفا با احتیاط و جمع و جور وارد شوید
HTML-Tags:
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <pre> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>
سلام
اوووووووووووو دختر تو چقدر زود زود آپ میشی! D:
——-
گفت…:
چقدر جالب بودن من از جمله “برتولت برشت” خوشم اومد ولی اصلا با “تولستوی” موافق نیستم چون هر کسی نمیتونه!
——-
دندون عقل:
خدا صبرت بده عزیزم منم پنج شش سال پیش کشیدم این چهار تا دندون عقلمو ولی خداییش اینقدر که تو میگی درد نداشت ولی یه اعترافی بکنم؟
موقع خوندن متن ت خندم گرفت؛ آخه بانمک نوشته بودی خووووب!
——-
تا اطلاع ثانوی:
واقعیت میدونی چیه؟
اینه که خیال میکنه تونسته تعطیل کنه!
وقتی با یه خاطره کوچیک غرف رویا ها میشه و بعد نوبت قطره هاست که حرف بزنن… چطور میتونه ادعا کنه که قلبش تعطیله؟؟!!