تو تعبیر بکر همهی رویاهای مهربان زمین بودهای
هم از آن گاه که سیارک آشفتهام
نومید وار
بر مدار بیفرجام خود چرخیده ست!
دستانت
با هر بهار مغموم،
انزوای ناگزیرم را جرعه جرعه نوشیدهاند
و چشمانت،
دریچههایی بیگناه
که مرا
از گرداب مهیب یلداهای مکررم
هماره باز یافتهاند!
میلادِ دلپذیر!
مرا به سپیدترین لحظههای بیدریغ اثیریات
میهمان کن!
کنار تو
من ستاره بارانترین تقدیر آسمانم!
——
پ.ن:
این شعر رو Spantamanino عزیز برای تولدم سروده بود!
و البته اولین هدیهی نتی امسال که امروز به دستم رسید!
تو وبلاگ قابش میکنم که واسه همیشه بمونه!
دست گُلت درد نکنه مهربان دختر!