<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss" xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
		>
<channel>
	<title>دیدگاه‌ها در: غرور و تعصب</title>
	<atom:link href="http://papiroos.wordpress.com/2008/05/04/%d8%ba%d8%b1%d9%88%d8%b1-%d9%88-%d8%aa%d8%b9%d8%b5%d8%a8/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://papiroos.wordpress.com/2008/05/04/%d8%ba%d8%b1%d9%88%d8%b1-%d9%88-%d8%aa%d8%b9%d8%b5%d8%a8/</link>
	<description>و زندگي پُلي است، از آن گذر بايد كرد ...</description>
	<lastBuildDate>Thu, 08 Oct 2009 07:32:09 +0000</lastBuildDate>
	<generator>http://wordpress.com/</generator>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
		<item>
		<title>با: بید مجنون</title>
		<link>http://papiroos.wordpress.com/2008/05/04/%d8%ba%d8%b1%d9%88%d8%b1-%d9%88-%d8%aa%d8%b9%d8%b5%d8%a8/#comment-235</link>
		<dc:creator>بید مجنون</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 08 May 2008 20:08:29 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://papiroos.wordpress.com/?p=161#comment-235</guid>
		<description>ولی خودمونیم پرستو 
فکر کنم خیلی خوردی به بیکاری که همه ریزه کاریای این فیلمارم آدرس میدی 
انقدر دیگه فراقت داری که میری دنبال تک تک آدرساشون و همه رو پیدا میکنی و اینجا میاری 
تازه خیلی هم زود زود پست میزنی 
راستی یادم رفت تغییرات جدید تو وبلاگت رو تبریک بگم می بینم که عکسشم عوض کردی و بعدشم که 
و بدینسان پرستو را برای پرواز آفرید
تغییرات مدیریتی خود وبلاگ هم که جای خود داره

--------
&lt;strong&gt;پرستو: &lt;/strong&gt;ممنون از توجهت</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>ولی خودمونیم پرستو<br />
فکر کنم خیلی خوردی به بیکاری که همه ریزه کاریای این فیلمارم آدرس میدی<br />
انقدر دیگه فراقت داری که میری دنبال تک تک آدرساشون و همه رو پیدا میکنی و اینجا میاری<br />
تازه خیلی هم زود زود پست میزنی<br />
راستی یادم رفت تغییرات جدید تو وبلاگت رو تبریک بگم می بینم که عکسشم عوض کردی و بعدشم که<br />
و بدینسان پرستو را برای پرواز آفرید<br />
تغییرات مدیریتی خود وبلاگ هم که جای خود داره</p>
<p>&#8212;&#8212;&#8211;<br />
<strong>پرستو: </strong>ممنون از توجهت</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: آتوسا</title>
		<link>http://papiroos.wordpress.com/2008/05/04/%d8%ba%d8%b1%d9%88%d8%b1-%d9%88-%d8%aa%d8%b9%d8%b5%d8%a8/#comment-228</link>
		<dc:creator>آتوسا</dc:creator>
		<pubDate>Tue, 06 May 2008 04:09:44 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://papiroos.wordpress.com/?p=161#comment-228</guid>
		<description>نه پرستو جان. پدر خانواده نمی میره. هر وقت کردی داستانش رو بخون. جدی شاهکاره.

-----
&lt;strong&gt;پرستو: &lt;/strong&gt;جدی؟
آخه توی همون لینکی که گذاشتم و خلاصه ی داستان رو آورده بود گفت که پدر خونواده فوت شده انگار
ولی تو فیلم پدر خونواده هنوز در قید حیات بود

حالا تو که می گی فوت نکرده، خب حتماً فوت نکرده دیگه :)
مثل همون فصل مینه آ این بار هم به جمله ی شما احترام می زاریم و می پذیریم که همونی هست که آتوسا می گه :)

ایشالا توی فرصت مناسب اونم مثل سینوهه می خونم
و اون روز هم با خوندنش یاد آتوسا (خورشید خانوم) خودمون می افتم :)
ممنونم که بهم این موارد رو گوشزد می کنی
خوشحالم می کنی دوست خوب من!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>نه پرستو جان. پدر خانواده نمی میره. هر وقت کردی داستانش رو بخون. جدی شاهکاره.</p>
<p>&#8212;&#8211;<br />
<strong>پرستو: </strong>جدی؟<br />
آخه توی همون لینکی که گذاشتم و خلاصه ی داستان رو آورده بود گفت که پدر خونواده فوت شده انگار<br />
ولی تو فیلم پدر خونواده هنوز در قید حیات بود</p>
<p>حالا تو که می گی فوت نکرده، خب حتماً فوت نکرده دیگه :)<br />
مثل همون فصل مینه آ این بار هم به جمله ی شما احترام می زاریم و می پذیریم که همونی هست که آتوسا می گه :)</p>
<p>ایشالا توی فرصت مناسب اونم مثل سینوهه می خونم<br />
و اون روز هم با خوندنش یاد آتوسا (خورشید خانوم) خودمون می افتم :)<br />
ممنونم که بهم این موارد رو گوشزد می کنی<br />
خوشحالم می کنی دوست خوب من!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: الهام</title>
		<link>http://papiroos.wordpress.com/2008/05/04/%d8%ba%d8%b1%d9%88%d8%b1-%d9%88-%d8%aa%d8%b9%d8%b5%d8%a8/#comment-226</link>
		<dc:creator>الهام</dc:creator>
		<pubDate>Mon, 05 May 2008 21:51:17 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://papiroos.wordpress.com/?p=161#comment-226</guid>
		<description>سلام پرستو جان
دوران درس و مشق ما دو سالی هست که تموم شده!( همون دانشگاه). الان سرکار هستیم البته از اون لحاظ صبح تا ظهر مشغول یه چیزایی تو مایه بیگاری ولی شاید بعد از 3 ماه آموزشی یه فرجی بشه!!!

-----
پرستو: مبارکه ایشالا
ایشالا هم تو درس و مشق و هم تو کار و زندگی موفق باشی

گفتی آموزشی یاد سربازی افتادم

سربازی الهام جان؟ :)
ایشالا دوران سخت آموزشی یا همون سربازیت هم تموم می شه و تو کارت خبره می شی 

موفق باشی</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام پرستو جان<br />
دوران درس و مشق ما دو سالی هست که تموم شده!( همون دانشگاه). الان سرکار هستیم البته از اون لحاظ صبح تا ظهر مشغول یه چیزایی تو مایه بیگاری ولی شاید بعد از 3 ماه آموزشی یه فرجی بشه!!!</p>
<p>&#8212;&#8211;<br />
پرستو: مبارکه ایشالا<br />
ایشالا هم تو درس و مشق و هم تو کار و زندگی موفق باشی</p>
<p>گفتی آموزشی یاد سربازی افتادم</p>
<p>سربازی الهام جان؟ :)<br />
ایشالا دوران سخت آموزشی یا همون سربازیت هم تموم می شه و تو کارت خبره می شی </p>
<p>موفق باشی</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: الهام</title>
		<link>http://papiroos.wordpress.com/2008/05/04/%d8%ba%d8%b1%d9%88%d8%b1-%d9%88-%d8%aa%d8%b9%d8%b5%d8%a8/#comment-223</link>
		<dc:creator>الهام</dc:creator>
		<pubDate>Mon, 05 May 2008 02:28:40 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://papiroos.wordpress.com/?p=161#comment-223</guid>
		<description>سلام
من فیلم رو دیدم ولی انگار کتاب جزییات بیشتری داره که در فیلم مخصوصا قسمت پایانی نیومده!
من چقدر دلم برای فیلم دیدن تنگیده! وقتش رو ندارم که دیگه ببینم.
این مرجان(دوره گرد) چقدر تنبل شده! قبلا بهتر بود فکر کنم اثرات بهار و اردیبهشت و ...

-------
&lt;strong&gt;پرستو:&lt;/strong&gt; آره یهویی فیلم تموم شد و من متوجه نشدم که این همه عجله واسه تموم شدن چیه؟
آتوسا هم گفته که انگار کتابش معرکه اس و باید حتماً خونده بشه
در برنامه کتابخونی خودمون بزاریمش
حتماً
یه اثر ارزشمنده به لحاظ ادبی که اونم باید خونده بشه

حالا امتحانا نزدیک شده لابد فرصت فیلم دیدنت نیست
ایشالا بعد درس و مشق جانم :)

مرجان هم یه خرده کسالت داره انگار
یا اینکه به قول خودت بهار اونو گرفته :)
حالا ما مثبت می اندیشیم که بهار اونو گرفته نه هیشکی و هیچ فکر و ذکر دیگه :)

مرجان! اگه اینو می خونی دفاع کن از خودت که چی شده که الهام داره شکایت تو رو پیش من می کنه که تنبل شدی و بهار گرفته! :)</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام<br />
من فیلم رو دیدم ولی انگار کتاب جزییات بیشتری داره که در فیلم مخصوصا قسمت پایانی نیومده!<br />
من چقدر دلم برای فیلم دیدن تنگیده! وقتش رو ندارم که دیگه ببینم.<br />
این مرجان(دوره گرد) چقدر تنبل شده! قبلا بهتر بود فکر کنم اثرات بهار و اردیبهشت و &#8230;</p>
<p>&#8212;&#8212;-<br />
<strong>پرستو:</strong> آره یهویی فیلم تموم شد و من متوجه نشدم که این همه عجله واسه تموم شدن چیه؟<br />
آتوسا هم گفته که انگار کتابش معرکه اس و باید حتماً خونده بشه<br />
در برنامه کتابخونی خودمون بزاریمش<br />
حتماً<br />
یه اثر ارزشمنده به لحاظ ادبی که اونم باید خونده بشه</p>
<p>حالا امتحانا نزدیک شده لابد فرصت فیلم دیدنت نیست<br />
ایشالا بعد درس و مشق جانم :)</p>
<p>مرجان هم یه خرده کسالت داره انگار<br />
یا اینکه به قول خودت بهار اونو گرفته :)<br />
حالا ما مثبت می اندیشیم که بهار اونو گرفته نه هیشکی و هیچ فکر و ذکر دیگه :)</p>
<p>مرجان! اگه اینو می خونی دفاع کن از خودت که چی شده که الهام داره شکایت تو رو پیش من می کنه که تنبل شدی و بهار گرفته! :)</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: آتوسا</title>
		<link>http://papiroos.wordpress.com/2008/05/04/%d8%ba%d8%b1%d9%88%d8%b1-%d9%88-%d8%aa%d8%b9%d8%b5%d8%a8/#comment-222</link>
		<dc:creator>آتوسا</dc:creator>
		<pubDate>Sun, 04 May 2008 21:31:13 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://papiroos.wordpress.com/?p=161#comment-222</guid>
		<description>من یک نسخه دیدم که سال 95 ساخته شده و بیشتر از ورژن 2005 دوستش داشتم. به متن وفادارتر بود. ولی کلا هنوز هم هیچی جای کتابش رو نمیگیره که از 12 سالگی تا الان زیلیون مرتبه خوندمش!!!

--------
&lt;strong&gt;پرستو:&lt;/strong&gt; هنوز کتابش رو نخوندم
اما نقد ورژن 2005 رو که خوندم انگار واقعاً به متن وفادار نبوده و اصلاً پدر خونواده فوت شده
ولی تو فیلم دیدم که این خونواده پدر هم دارن

به هر حال یه توفیقی شد دیدن این فیلم، که در فرصت مناسب کتابشم بخونم :)
کلاً از دیدن فیلمایی که کتاباشون رو خوندم یا اینکه قراره بعداً بخونم لذت می برم

</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>من یک نسخه دیدم که سال 95 ساخته شده و بیشتر از ورژن 2005 دوستش داشتم. به متن وفادارتر بود. ولی کلا هنوز هم هیچی جای کتابش رو نمیگیره که از 12 سالگی تا الان زیلیون مرتبه خوندمش!!!</p>
<p>&#8212;&#8212;&#8211;<br />
<strong>پرستو:</strong> هنوز کتابش رو نخوندم<br />
اما نقد ورژن 2005 رو که خوندم انگار واقعاً به متن وفادار نبوده و اصلاً پدر خونواده فوت شده<br />
ولی تو فیلم دیدم که این خونواده پدر هم دارن</p>
<p>به هر حال یه توفیقی شد دیدن این فیلم، که در فرصت مناسب کتابشم بخونم :)<br />
کلاً از دیدن فیلمایی که کتاباشون رو خوندم یا اینکه قراره بعداً بخونم لذت می برم</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: بهنام</title>
		<link>http://papiroos.wordpress.com/2008/05/04/%d8%ba%d8%b1%d9%88%d8%b1-%d9%88-%d8%aa%d8%b9%d8%b5%d8%a8/#comment-221</link>
		<dc:creator>بهنام</dc:creator>
		<pubDate>Sun, 04 May 2008 19:53:45 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://papiroos.wordpress.com/?p=161#comment-221</guid>
		<description>سلام
روزت به خیر
در مورد اون داستان من فقط میخواستم سیر قهقرایی یه یک انسان رو نشون بدم، از جوانی که اونقدر پاکه به مردی که دیگه چیزی نیست!
خوردن و نخوردن ماهی یه نماد بود از گناه.
و اون جمله آخر میخواد نشون بده اون فرد چقدر تموم شدست که حتی اسم سلامت رو گذاشته حماقت!
.................
عزیز دلم نامی که روی یک لینک گذاشته میشه فقط یه اسمه، مهم اون زحمتیه که تو کشیدی و گذاشتیش اون بغل!
.................
ممنون میشم جواب هامو توی بخش نظر خواهی وبلاگ خودم بزاری زیر هر کامنتی که میزاری... میدونم زحمت ت میشه ولی اینطوری من مطمئن میشم که حرفت رو شنیدم!

---------
&lt;strong&gt;پرستو:&lt;/strong&gt; ای چه جالب!
تو این همه فک خوب داشتی در مورد اون مطلبت؟

چشم! از این به بعد تو وبلاگ خودت جوابها رو می زارم

</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام<br />
روزت به خیر<br />
در مورد اون داستان من فقط میخواستم سیر قهقرایی یه یک انسان رو نشون بدم، از جوانی که اونقدر پاکه به مردی که دیگه چیزی نیست!<br />
خوردن و نخوردن ماهی یه نماد بود از گناه.<br />
و اون جمله آخر میخواد نشون بده اون فرد چقدر تموم شدست که حتی اسم سلامت رو گذاشته حماقت!<br />
&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;..<br />
عزیز دلم نامی که روی یک لینک گذاشته میشه فقط یه اسمه، مهم اون زحمتیه که تو کشیدی و گذاشتیش اون بغل!<br />
&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;..<br />
ممنون میشم جواب هامو توی بخش نظر خواهی وبلاگ خودم بزاری زیر هر کامنتی که میزاری&#8230; میدونم زحمت ت میشه ولی اینطوری من مطمئن میشم که حرفت رو شنیدم!</p>
<p>&#8212;&#8212;&#8212;<br />
<strong>پرستو:</strong> ای چه جالب!<br />
تو این همه فک خوب داشتی در مورد اون مطلبت؟</p>
<p>چشم! از این به بعد تو وبلاگ خودت جوابها رو می زارم</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: دوره گرد</title>
		<link>http://papiroos.wordpress.com/2008/05/04/%d8%ba%d8%b1%d9%88%d8%b1-%d9%88-%d8%aa%d8%b9%d8%b5%d8%a8/#comment-220</link>
		<dc:creator>دوره گرد</dc:creator>
		<pubDate>Sun, 04 May 2008 14:46:38 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://papiroos.wordpress.com/?p=161#comment-220</guid>
		<description>حق با توئه. آدم باید توی مودش هم باشه. تا حالا که نبودم؛ ولی راست می‌گی بعید نیست یه روزی بیفتم تو خط فیلم دیدن!
راستی اگه سینوهه رو خوندی نظرت رو بهم بگو. هنوز نخوندمش ولی اسمش توی لیست کتاب‌های منتظرم‌ه!

-------
&lt;strong&gt;پرستو:&lt;/strong&gt; یه تجربه ی خوب بود خوندنش
هنوز تموم نشده یه خرده مونده که همشو بخونم
اما کلی باهاش صفا داشتم این مدت که داشتم می خوندم
بهترین زمان رو برای خوندنش همین مدت بدست آوردم و خوشحالم که بعد سالها تونستم بخونمش</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>حق با توئه. آدم باید توی مودش هم باشه. تا حالا که نبودم؛ ولی راست می‌گی بعید نیست یه روزی بیفتم تو خط فیلم دیدن!<br />
راستی اگه سینوهه رو خوندی نظرت رو بهم بگو. هنوز نخوندمش ولی اسمش توی لیست کتاب‌های منتظرم‌ه!</p>
<p>&#8212;&#8212;-<br />
<strong>پرستو:</strong> یه تجربه ی خوب بود خوندنش<br />
هنوز تموم نشده یه خرده مونده که همشو بخونم<br />
اما کلی باهاش صفا داشتم این مدت که داشتم می خوندم<br />
بهترین زمان رو برای خوندنش همین مدت بدست آوردم و خوشحالم که بعد سالها تونستم بخونمش</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: بهنام</title>
		<link>http://papiroos.wordpress.com/2008/05/04/%d8%ba%d8%b1%d9%88%d8%b1-%d9%88-%d8%aa%d8%b9%d8%b5%d8%a8/#comment-219</link>
		<dc:creator>بهنام</dc:creator>
		<pubDate>Sun, 04 May 2008 10:41:16 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://papiroos.wordpress.com/?p=161#comment-219</guid>
		<description>اینکه فیلم های عجیب غریب میبینی! کاملا معلومه!  (:
در مورد خیانت هم به نظر من درسته که اون فردی که خیانت میکنه خیلی آدم کثیفیه، ولی اونی که به هر دلیلی میبخشتش گناه کار تره!!!
نمیگم باید خائن رو کشت ولی باید ترکش کرد...
متاسفانه خیلی ها به هر دلیلی فکر میکنن بخشیدن همچین فردی خیلی بزرگوارانه هستش که از نظر من خیلی احمقانه ست تا بزرگ منشانه!!!!
..................................
جدا داستان من اینقدر مبهم بود؟
پست بعدی توضیح میدم خدمت تون

----------
&lt;strong&gt;پرستو: &lt;/strong&gt;جداً خیلی ناسپاسیه که بعد از سالها زندگی مشترک، هر کدوم (زن یا مرد) خودش رو تو شرایطی قرار بده که بخواد یه جورائی به همسرش خیانت بکنه!
خواه ناخواه آدم تو شرایطش قرار خواهد گرفت
اون وقته که یه انسان واقعی می تونه از پسش بر بیاد و به همسرش وفادار بمونه
خب اگه واقعاً موندن اونقدر براش عذاب آور و دردآور و کسل کننده است که اونقدر شهامت داشته باشه که بگه نمی خواد ادامه بده، بعدش بره رد کارش
این جوری به نظرم خیلی بهتره تا اینکه مثل فیلم چهارشنبه سوری یا خیلی فیلمای دیگه که عین بعضی از واقعیتهای زندگی خودمونه تو دنیای واقعی، طرف خودشو برای کاری که انجام داده (یعنی خیانت) محق بدونه :(

من از داستانت سر در نیاوردم
شاید بقیه متوجه شده باشن که قضیه اون ماهی دودی چی بود و چی می خواست بگه؟
آخه همون طور که برات نوشته بودم داستان یه اسم داشت
یه شرح متفاوت
و یه نتیجه گیری متفاوت تر :(
من به خاطر همین هم نتونستم متوجه بشم که می خواستی چی بگی؟

راستی؟
پُست &quot;پراکنده از وبلاگ دوستان&quot; رو خوندی؟
به همون پُست ماهی دودی تو هم اشاره کرده بودم
در ضمن
بهم نگفتی که جواب کامنتت رو توی وبلاگ خودت بزارم یا همینجا در ادامه ی کامنت خودت؟
و یه چیز دیگه
به چه اسمی باید وبلاگ تو رو لینک کنم؟
بادام تلخ؟ یا همون سر تیتر طویل وبلاگت؟</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>اینکه فیلم های عجیب غریب میبینی! کاملا معلومه!  (:<br />
در مورد خیانت هم به نظر من درسته که اون فردی که خیانت میکنه خیلی آدم کثیفیه، ولی اونی که به هر دلیلی میبخشتش گناه کار تره!!!<br />
نمیگم باید خائن رو کشت ولی باید ترکش کرد&#8230;<br />
متاسفانه خیلی ها به هر دلیلی فکر میکنن بخشیدن همچین فردی خیلی بزرگوارانه هستش که از نظر من خیلی احمقانه ست تا بزرگ منشانه!!!!<br />
&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;.<br />
جدا داستان من اینقدر مبهم بود؟<br />
پست بعدی توضیح میدم خدمت تون</p>
<p>&#8212;&#8212;&#8212;-<br />
<strong>پرستو: </strong>جداً خیلی ناسپاسیه که بعد از سالها زندگی مشترک، هر کدوم (زن یا مرد) خودش رو تو شرایطی قرار بده که بخواد یه جورائی به همسرش خیانت بکنه!<br />
خواه ناخواه آدم تو شرایطش قرار خواهد گرفت<br />
اون وقته که یه انسان واقعی می تونه از پسش بر بیاد و به همسرش وفادار بمونه<br />
خب اگه واقعاً موندن اونقدر براش عذاب آور و دردآور و کسل کننده است که اونقدر شهامت داشته باشه که بگه نمی خواد ادامه بده، بعدش بره رد کارش<br />
این جوری به نظرم خیلی بهتره تا اینکه مثل فیلم چهارشنبه سوری یا خیلی فیلمای دیگه که عین بعضی از واقعیتهای زندگی خودمونه تو دنیای واقعی، طرف خودشو برای کاری که انجام داده (یعنی خیانت) محق بدونه :(</p>
<p>من از داستانت سر در نیاوردم<br />
شاید بقیه متوجه شده باشن که قضیه اون ماهی دودی چی بود و چی می خواست بگه؟<br />
آخه همون طور که برات نوشته بودم داستان یه اسم داشت<br />
یه شرح متفاوت<br />
و یه نتیجه گیری متفاوت تر :(<br />
من به خاطر همین هم نتونستم متوجه بشم که می خواستی چی بگی؟</p>
<p>راستی؟<br />
پُست &#8220;پراکنده از وبلاگ دوستان&#8221; رو خوندی؟<br />
به همون پُست ماهی دودی تو هم اشاره کرده بودم<br />
در ضمن<br />
بهم نگفتی که جواب کامنتت رو توی وبلاگ خودت بزارم یا همینجا در ادامه ی کامنت خودت؟<br />
و یه چیز دیگه<br />
به چه اسمی باید وبلاگ تو رو لینک کنم؟<br />
بادام تلخ؟ یا همون سر تیتر طویل وبلاگت؟</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: دوره گرد</title>
		<link>http://papiroos.wordpress.com/2008/05/04/%d8%ba%d8%b1%d9%88%d8%b1-%d9%88-%d8%aa%d8%b9%d8%b5%d8%a8/#comment-218</link>
		<dc:creator>دوره گرد</dc:creator>
		<pubDate>Sun, 04 May 2008 05:36:44 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://papiroos.wordpress.com/?p=161#comment-218</guid>
		<description>نمی‌دونم چرا فیلم دیدن برام کار سختی‌ه :( حوصله‌شون رو ندارم انگار.

------
&lt;strong&gt;پرستو: &lt;/strong&gt;قربون شکل ماهت مرجان جان
فیلم داریم تا فیلم آخه
تازه به نظر من باید همشو دید
آخه هر کدوم یه جور به مسائل نگاه می کنن که باید اونا رو دید
حالا شاید یه عده بگن خب فیلمه دیگه، واقعی که نیست
اما به نظر من یه دریچه ی تازه اس که بهت کمک می کنه بهتر نگاه کنی
چشمات رو عادت می دی به نگاه کردن دقیق و موشکافانه به دنیای پیرامونت

حالا ایشالا فرصتشو پیدا کنی توی وقت مناسب
وقتی که بتونی باهاشون درست ارتباط برقرار کنی
من سالها منتظر موندم تا امسال تونستم به لحاظ فکری موقعیت مناسب رو برای ارتباط برقرار کردن با کتاب سینوهه پیدا کنم
تو هم به زمان نیاز داری تا باهاشون ارتباط برقرار کنی</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>نمی‌دونم چرا فیلم دیدن برام کار سختی‌ه :( حوصله‌شون رو ندارم انگار.</p>
<p>&#8212;&#8212;<br />
<strong>پرستو: </strong>قربون شکل ماهت مرجان جان<br />
فیلم داریم تا فیلم آخه<br />
تازه به نظر من باید همشو دید<br />
آخه هر کدوم یه جور به مسائل نگاه می کنن که باید اونا رو دید<br />
حالا شاید یه عده بگن خب فیلمه دیگه، واقعی که نیست<br />
اما به نظر من یه دریچه ی تازه اس که بهت کمک می کنه بهتر نگاه کنی<br />
چشمات رو عادت می دی به نگاه کردن دقیق و موشکافانه به دنیای پیرامونت</p>
<p>حالا ایشالا فرصتشو پیدا کنی توی وقت مناسب<br />
وقتی که بتونی باهاشون درست ارتباط برقرار کنی<br />
من سالها منتظر موندم تا امسال تونستم به لحاظ فکری موقعیت مناسب رو برای ارتباط برقرار کردن با کتاب سینوهه پیدا کنم<br />
تو هم به زمان نیاز داری تا باهاشون ارتباط برقرار کنی</p>
]]></content:encoded>
	</item>
</channel>
</rss>
