پاپیــروس

و زندگي پُلي است، از آن گذر بايد كرد …

غرور و تعصب

 

- ما اشتباه کردیم

این اولین باری نیست، درسته؟

 

+ نه!

آخرین بار هم نخواهد بود!

 

 

 

——

پ.ن:

1- بخشهای پایانی فیلم Pride & Prejudice  برگرفته از رُمانی به همین نام، اثر Jane Austen

( رمان Pride & Prejudice ، مشهورترین اثر این خانوم نویسنده بوده!)

 

2- البته انگار سال 1940 هم یه نسخه دیگه از این فیلم ساخته شده، ولی من ورژن 2005 رو دیدم!

 

3- خلاصه داستان رو اینجا بخونید!

 

4- این پُست رو بیشتر به خاطر پُست اخیر آوات گذاشتم تا از اون حس و حال فیلمایی که سر و تهش خیانته در بیاد!

 

5- نمی­دونم چرا منم یه مدت هر چی فیلم می­دیدم همش به خیانت منتهی می­شد؟! حالم جداً از این مقوله­ی خیانت بهم می­خوره!

حالا سر فرصت، فیلماشو اسم خواهم برد!

 

 

تا کنون 9 نظر داده شده »

  دوره گرد wrote @

نمی‌دونم چرا فیلم دیدن برام کار سختی‌ه :( حوصله‌شون رو ندارم انگار.

——
پرستو: قربون شکل ماهت مرجان جان
فیلم داریم تا فیلم آخه
تازه به نظر من باید همشو دید
آخه هر کدوم یه جور به مسائل نگاه می کنن که باید اونا رو دید
حالا شاید یه عده بگن خب فیلمه دیگه، واقعی که نیست
اما به نظر من یه دریچه ی تازه اس که بهت کمک می کنه بهتر نگاه کنی
چشمات رو عادت می دی به نگاه کردن دقیق و موشکافانه به دنیای پیرامونت

حالا ایشالا فرصتشو پیدا کنی توی وقت مناسب
وقتی که بتونی باهاشون درست ارتباط برقرار کنی
من سالها منتظر موندم تا امسال تونستم به لحاظ فکری موقعیت مناسب رو برای ارتباط برقرار کردن با کتاب سینوهه پیدا کنم
تو هم به زمان نیاز داری تا باهاشون ارتباط برقرار کنی

  بهنام wrote @

اینکه فیلم های عجیب غریب میبینی! کاملا معلومه! (:
در مورد خیانت هم به نظر من درسته که اون فردی که خیانت میکنه خیلی آدم کثیفیه، ولی اونی که به هر دلیلی میبخشتش گناه کار تره!!!
نمیگم باید خائن رو کشت ولی باید ترکش کرد…
متاسفانه خیلی ها به هر دلیلی فکر میکنن بخشیدن همچین فردی خیلی بزرگوارانه هستش که از نظر من خیلی احمقانه ست تا بزرگ منشانه!!!!
…………………………….
جدا داستان من اینقدر مبهم بود؟
پست بعدی توضیح میدم خدمت تون

———-
پرستو: جداً خیلی ناسپاسیه که بعد از سالها زندگی مشترک، هر کدوم (زن یا مرد) خودش رو تو شرایطی قرار بده که بخواد یه جورائی به همسرش خیانت بکنه!
خواه ناخواه آدم تو شرایطش قرار خواهد گرفت
اون وقته که یه انسان واقعی می تونه از پسش بر بیاد و به همسرش وفادار بمونه
خب اگه واقعاً موندن اونقدر براش عذاب آور و دردآور و کسل کننده است که اونقدر شهامت داشته باشه که بگه نمی خواد ادامه بده، بعدش بره رد کارش
این جوری به نظرم خیلی بهتره تا اینکه مثل فیلم چهارشنبه سوری یا خیلی فیلمای دیگه که عین بعضی از واقعیتهای زندگی خودمونه تو دنیای واقعی، طرف خودشو برای کاری که انجام داده (یعنی خیانت) محق بدونه :(

من از داستانت سر در نیاوردم
شاید بقیه متوجه شده باشن که قضیه اون ماهی دودی چی بود و چی می خواست بگه؟
آخه همون طور که برات نوشته بودم داستان یه اسم داشت
یه شرح متفاوت
و یه نتیجه گیری متفاوت تر :(
من به خاطر همین هم نتونستم متوجه بشم که می خواستی چی بگی؟

راستی؟
پُست “پراکنده از وبلاگ دوستان” رو خوندی؟
به همون پُست ماهی دودی تو هم اشاره کرده بودم
در ضمن
بهم نگفتی که جواب کامنتت رو توی وبلاگ خودت بزارم یا همینجا در ادامه ی کامنت خودت؟
و یه چیز دیگه
به چه اسمی باید وبلاگ تو رو لینک کنم؟
بادام تلخ؟ یا همون سر تیتر طویل وبلاگت؟

  دوره گرد wrote @

حق با توئه. آدم باید توی مودش هم باشه. تا حالا که نبودم؛ ولی راست می‌گی بعید نیست یه روزی بیفتم تو خط فیلم دیدن!
راستی اگه سینوهه رو خوندی نظرت رو بهم بگو. هنوز نخوندمش ولی اسمش توی لیست کتاب‌های منتظرم‌ه!

——-
پرستو: یه تجربه ی خوب بود خوندنش
هنوز تموم نشده یه خرده مونده که همشو بخونم
اما کلی باهاش صفا داشتم این مدت که داشتم می خوندم
بهترین زمان رو برای خوندنش همین مدت بدست آوردم و خوشحالم که بعد سالها تونستم بخونمش

  بهنام wrote @

سلام
روزت به خیر
در مورد اون داستان من فقط میخواستم سیر قهقرایی یه یک انسان رو نشون بدم، از جوانی که اونقدر پاکه به مردی که دیگه چیزی نیست!
خوردن و نخوردن ماهی یه نماد بود از گناه.
و اون جمله آخر میخواد نشون بده اون فرد چقدر تموم شدست که حتی اسم سلامت رو گذاشته حماقت!
……………..
عزیز دلم نامی که روی یک لینک گذاشته میشه فقط یه اسمه، مهم اون زحمتیه که تو کشیدی و گذاشتیش اون بغل!
……………..
ممنون میشم جواب هامو توی بخش نظر خواهی وبلاگ خودم بزاری زیر هر کامنتی که میزاری… میدونم زحمت ت میشه ولی اینطوری من مطمئن میشم که حرفت رو شنیدم!

———
پرستو: ای چه جالب!
تو این همه فک خوب داشتی در مورد اون مطلبت؟

چشم! از این به بعد تو وبلاگ خودت جوابها رو می زارم

  آتوسا wrote @

من یک نسخه دیدم که سال 95 ساخته شده و بیشتر از ورژن 2005 دوستش داشتم. به متن وفادارتر بود. ولی کلا هنوز هم هیچی جای کتابش رو نمیگیره که از 12 سالگی تا الان زیلیون مرتبه خوندمش!!!

——–
پرستو: هنوز کتابش رو نخوندم
اما نقد ورژن 2005 رو که خوندم انگار واقعاً به متن وفادار نبوده و اصلاً پدر خونواده فوت شده
ولی تو فیلم دیدم که این خونواده پدر هم دارن

به هر حال یه توفیقی شد دیدن این فیلم، که در فرصت مناسب کتابشم بخونم :)
کلاً از دیدن فیلمایی که کتاباشون رو خوندم یا اینکه قراره بعداً بخونم لذت می برم

  الهام wrote @

سلام
من فیلم رو دیدم ولی انگار کتاب جزییات بیشتری داره که در فیلم مخصوصا قسمت پایانی نیومده!
من چقدر دلم برای فیلم دیدن تنگیده! وقتش رو ندارم که دیگه ببینم.
این مرجان(دوره گرد) چقدر تنبل شده! قبلا بهتر بود فکر کنم اثرات بهار و اردیبهشت و …

——-
پرستو: آره یهویی فیلم تموم شد و من متوجه نشدم که این همه عجله واسه تموم شدن چیه؟
آتوسا هم گفته که انگار کتابش معرکه اس و باید حتماً خونده بشه
در برنامه کتابخونی خودمون بزاریمش
حتماً
یه اثر ارزشمنده به لحاظ ادبی که اونم باید خونده بشه

حالا امتحانا نزدیک شده لابد فرصت فیلم دیدنت نیست
ایشالا بعد درس و مشق جانم :)

مرجان هم یه خرده کسالت داره انگار
یا اینکه به قول خودت بهار اونو گرفته :)
حالا ما مثبت می اندیشیم که بهار اونو گرفته نه هیشکی و هیچ فکر و ذکر دیگه :)

مرجان! اگه اینو می خونی دفاع کن از خودت که چی شده که الهام داره شکایت تو رو پیش من می کنه که تنبل شدی و بهار گرفته! :)

  الهام wrote @

سلام پرستو جان
دوران درس و مشق ما دو سالی هست که تموم شده!( همون دانشگاه). الان سرکار هستیم البته از اون لحاظ صبح تا ظهر مشغول یه چیزایی تو مایه بیگاری ولی شاید بعد از 3 ماه آموزشی یه فرجی بشه!!!

—–
پرستو: مبارکه ایشالا
ایشالا هم تو درس و مشق و هم تو کار و زندگی موفق باشی

گفتی آموزشی یاد سربازی افتادم

سربازی الهام جان؟ :)
ایشالا دوران سخت آموزشی یا همون سربازیت هم تموم می شه و تو کارت خبره می شی

موفق باشی

  آتوسا wrote @

نه پرستو جان. پدر خانواده نمی میره. هر وقت کردی داستانش رو بخون. جدی شاهکاره.

—–
پرستو: جدی؟
آخه توی همون لینکی که گذاشتم و خلاصه ی داستان رو آورده بود گفت که پدر خونواده فوت شده انگار
ولی تو فیلم پدر خونواده هنوز در قید حیات بود

حالا تو که می گی فوت نکرده، خب حتماً فوت نکرده دیگه :)
مثل همون فصل مینه آ این بار هم به جمله ی شما احترام می زاریم و می پذیریم که همونی هست که آتوسا می گه :)

ایشالا توی فرصت مناسب اونم مثل سینوهه می خونم
و اون روز هم با خوندنش یاد آتوسا (خورشید خانوم) خودمون می افتم :)
ممنونم که بهم این موارد رو گوشزد می کنی
خوشحالم می کنی دوست خوب من!

  بید مجنون wrote @

ولی خودمونیم پرستو
فکر کنم خیلی خوردی به بیکاری که همه ریزه کاریای این فیلمارم آدرس میدی
انقدر دیگه فراقت داری که میری دنبال تک تک آدرساشون و همه رو پیدا میکنی و اینجا میاری
تازه خیلی هم زود زود پست میزنی
راستی یادم رفت تغییرات جدید تو وبلاگت رو تبریک بگم می بینم که عکسشم عوض کردی و بعدشم که
و بدینسان پرستو را برای پرواز آفرید
تغییرات مدیریتی خود وبلاگ هم که جای خود داره

——–
پرستو: ممنون از توجهت


نظر شما

HTML-Tags:
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <pre> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>