پاپیــروس

و زندگي پُلي است، از آن گذر بايد كرد …

آرشیو برای آوریل 28, 2008

پراکنده از وبلاگ دوستان

1- یه سری از بچه­ها تو بخش کامنتدونی وبلاگ ئه­سرین در خصوص یکی از پُستاش، انگار داشتن واسه سالهای آینده و روزهای نیومده نقشه می­کشیدن

 

اینکه همه تمایل داشتن رابطه­ی دوستانه خودشون رو حتی بعد از ازدواج هم داشته باشن و حتی بتونن همدیگر رو مثل همین روزا راحت ببینن و باز بتونن برن پیک نیک و از این حرفا …

 

هیچ کس نمی­دونه بعدها چه اتفاقی می­افته

هیچ کس نمی­تونه چیزی رو که اتفاق نیفتاده پیش­بینی کنه

هیچ کس نمی­تونه نوع نگاه خودشو به همسر آینده­اش انتقال بده و باعث بشه اونم از همون دریچه به اطرافیان و دوستاش نگاه کنه

هیچ کس تا تو موقعیتش قرار نگرفته، نمی­تونه فقط لاف بزنه که چنان خواهد کرد و چنین. نمی­تونه بگه من باید دوستامو داشته باشم و اونم باید حالیش بشه که دوستای من فقط دوست هستن و باید این ارتباط دوستانمو داشته باشم

و …

 

فقط یه چیزی می­تونم در این خصوص بگم

اینکه، کاش همیشه بتونیم به هم اعتماد داشته باشیم

 

وقتی طرفمون رو کاملاً شناختیم و متوجه شدیم که دوستاش از چه دار و دسته و قماشی هستن به زمان هم اجازه بدیم که دوستی خودشونو به ما هم نشون بدن، شاید واقعاً ارزش دوست بودن رو دارن! و یا اینکه گذر زمان بهمون ثابت کنه که یه مشکلی در این ارتباط هست و باید دوستیشون رو کن فیکون کنیم!

  

2- خورشید خانوم این روزا احساس می­کنه همه اونو فراموش کردن و حتی یکی بهش ایمیل نمی­زنه و سراغی ازش نمی­گیره!

 

وقتی مسیر زندگیمون رو بنا به شرایطی که درش هستیم تغییر می­دیدم، ناخواسته از دوستایی که داشتیم دور می­شیم و واقعاً نمی­تونیم برای این دور شدنها کاری انجام بدیم

یکی می­ره دنبال درس و مشق و تحصیل و کار

یکی می­ره دنبال ازدواج و مسائل خاص خودش

یکی این ور آب می­مونه و همش هوای رفتن داره

یکی می­ره اون ور آب و همش هوای برگشتن داره

و …

 

اینا موقعیتایی هست که ما آدمـا رو از هم دور می­کنه و تو شرایطی قـرار می ده که امکان داره دوستای تازه­ایی پیدا کنیم، بنا به شرایط مشابهی که داریم!

 

اما گاهی خودمون نمی­خوایم شرایط جدید رو تجربه کنیم

دوستان جدید و ماجراهای جدید رو

واسه همین هم اتفاقات ساده­ایی رو که ممکنه شروع یه دوستی جدید باشه، ساده از کنارش می­گذریم چون هنوز تو گذشته و اون حس و حال داریم زندگی می­کنیم

 

گاهی اوقات بد نیست اگه به آدمای جدید هم فرصت بدیم که نقش دوستان جدید رو ایفا کنن

به امتحانش می­ارزه

مگه نه؟

 

3- بادام تلخ می­گه: با پول نمی­شه آدما رو خرید فقط می­شه اونا رو اجاره کرد!

 

یاد فیلم پیشنهاد بی­شرمانه افتادم

اینکه ادعا داشتن احساس عشق واقعی اونا رو نمی­تونن با پول بخرن

اما دیدیم که حتی عشق واقعی اونا رو که ادعای داشتنشو داشتن، خریدن

حالا اینکه آخر قصه اونا دوباره برگشتن تا عشق تیکه شده­ی خودشونو باز کنار هم بزارن و از نو بسازنش قابل قبول نبود به نظرم، چون توی یه بُرهه از زندگیشون اونو فروختنش!

 

حالا واقعاً آدما رو با پول می­شه خرید یا نه؟

یعنی این پول اونقدر قدرت داره که آدم حاضر می­شه به خاطرش از همه­ی احساسش بگذره؟

 

در این معامله، احساس برنده می­شه یا عقل و منطق؟

 

یاد دوران برده داری افتادم که آدما رو خرید و فروش می­کردن!

شاید آدما برده­ی همین پول شدن دوباره

شاید!