پاپیــروس

و زندگي پُلي است، از آن گذر بايد كرد …

جعبه ای از لبخند

کوچه­های دل من

باز خلوت شده است

قبل از این که برسم

دوستی را بُردند

یک نفر گفت به من

باز دیر آمده­ای

دوست قسمت شده است

 

 

 

—–

پ.ن:

بخشی از شعر « جعبه­ای از لبخند » اثر عرفان نظرآهاری

 

۱ دیدگاه »

  بید مجنون wrote @

خوب طرف مثله من بوده همیشه دیر می رسیده و چیزی براش نمیمونده البته در مورد تو یه کمی قضیه فرق داره انگار تو خیلی زرنگتر شدی که دیگه ماها به گرد پات هم نمیرسیم راستش دیروز اومدم مطالبت رو خوندم دیر وقت بود کامنتم نمیومد گفتم باشه بعد که باز رسید به دیر وقت امروز که دیگه نخواستم تنبلی کنم
از همون جمله های کلیشه ای میگم خیلی عالی بود :)

ولی خدایی قشنگ بود

——–
پرستو: نه زرنگ نیستم
یه مدت مسافرت بودم و نتونستم آپ کنم واسه همین هم گفتم شاید دوستان منتظر بقیه ی داستان باشن، اگر چه هیچ کس چیزی نگفت
واسه همین هم سریع دو تا آپ کردم تا جبران اون چند روز غیبت رو کرده باشه

خودم هم از این بخش شعر خوشم اومد واسه همین هم فرستادم بقیه بخونن
گاهی واقعاً دیر می رسیم
و دوستیها رو قبلاً قسمت کردن …


نظر شما

HTML-Tags:
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <pre> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>