پاپیــروس

و زندگي پُلي است، از آن گذر بايد كرد …

مقدمه ای برای شروع

اول از همه باید جسارت منو ببخشین. جدی می گم!

در محضر اساتید باتجربه ایی چون شما دوستان خوب، آدم باید بیشتر شنونده باشه تا گوینده. اما خب دانشجوها هم درساشونو واسه اساتید خودشون بازگو می­کنن و به عبارتی می­شه گفت همیشه باید در حال درس پس دادن باشن!

 

استدلال من همیشه اینه که یا آدم نباید دوستی داشته باشه و یا اگه داره باید دوستش حرفی واسه گفتن داشته باشه

و وقتی حرفی واسه گفتن داشت، به نظرم بزرگترین نعمته!

البته معیارهای انتخاب دوست خیلی زیادن …

فک نکنین فقط هر کی قشنگ حرف زد و یه عده رو دور خودش جمع کرد می تونه دوست خوبی باشه؛ نه. منظورم اینه که علاوه بر کل صفات خوبی که همه می دونن و مسلماً در انتخاب دوستان هم بهش توجه دارن مثل صداقت، رازداری، اعتماد و غیره، اونقدر تجاربش از تو بیشتر باشه که بتونی بهش گاهی علاوه بر اعتماد، تکیه هم بکنی.

 

متأسفانه شاید توی دنیای خانوما، دوستان کمتر بتونن به هم تکیه کنن و فقط پسرا هستن که از طفولیت تا کهنسالی می تونن به دوستای پسرشون تکیه کنن ولاغیر!

اما دخترا این موهبت رو ندارن

چون فاز اونا با هم فرق داره!

 

دخترا از طفولیت هی دنبال عروسکای خودشون هستن و عروسک رو به یه دختر بچه ی همسن و سال خودشون ترجیح می دن. وقتی هم بزرگ شدن خودشون رو به دوستاشون بیشتر ترجیح می دن و وقتی هم که ازدواج کردن شوهر و بچه هاشونو به دوستان ترجیح می دن!

عملاً دارین می بینین که توی دنیای خانوما کمتر روابط دوستانه ایی که در دنیای آقایون وجود داره، مشاهده می شه و این طوریه که خانوما معمولاً تنهاتر از آقایون هستن و اینو فقط خودشون می­دونن و لاغیر!

 

نمی دونم چه حکمتیه دخترای شوهر­دار از دوستای مجرد خودشون می ترسن!

شاید می­ترسن قاب دل شوهرشون رو دوستان بدزدن!

نمی­دونم

اما حتماً همینه دیگه!

مگه نه؟

خب اگه شوهری با دوستای خانومش سلام و علیک داشته باشه و امکان فنا شدن قاب دلش هست همون اوائل زندگی مشترک، خیلی باید ببخشین، خاک تو اون کله­ی بی مُخش بکنن!

 

چرا این حرفا رو به عنوان مقدمه شروع کردم؟

می­خوام یه خرده با فاز آقایون و خانوما آشنا بشین!

 

البته همیشه هم شاید این جوری و تا این حد سخت و وحشتناک نباشه اما تا دلتون بخواد این مسائل هست و فک نکنم هیچ خانومی اصل این قضیه رو منکر بشه که دنیای خانوما خیلی پیچیده­تر از دنیای آقایون هست و شاید بدلیل همین پیچیدگیه که گاهی همه چی مشکل می­شه، حتی یه رابطه­ی ساده و صمیمی و دوستانه!

خب این واسه مقدمه فک کنم کافی باشه!

 

ادامه دارد …

 

7 دیدگاه »

  آتوسا wrote @

سلام. منتظر اون مطلبی که گفتین هستم. شاید این مقدمه همونه؟! من فکر نمیکنم زنها از دوستهای مجردشون بترسن اما رابطه خود من با دوستام بعد از ازدواج کم شد بیشتر بخاطر اینکه همسرم خیلی اخلاقش با من فرق میکرد و بالطبع با دوستام هم. بنابراین باید یا غرغر همسرم رو تحمل میکردم یا دوستام رو!

——
پرستو:

آتوسای عزیز
مطلبی که بهت گفتم با همین مقدمه شروع شده و در پانوشتش هم ارجاع داده بودم که کجا از این به بعد ادامشو می نویسم
اگه دوست داشتی می تونی در قسمت صفحات مطلب ” برگی از دفتر عشق” رو دنبال کنی

مهربونم
منظور از ترس شاید همین حس تو باشه
که یا باید با غرغرای همسرت کنار بیای یا با کنایه های دوستات که چرا دیگه حالشونو نمی پرسی و از این حرفا
البته شاید این نوع ترس همونی نباشه که من نوشتم
چون اونجا معمولاً خود اون خانوما مانع از معاشرت دوستاشون می شن بنا بر همون دلایلی که نوشته بودم

  elham wrote @

سلام
منم فکر می کنم اساس دوستی پسران و آقایون محکمتر و دوستیهاشون دوام و ثبات بیشتری داره. در صورتی که خیلی مسائل پیش پا افتاده هم می تونه روابط دوستی چندین ساله خانومها رو بهم بزنه!
منتظر ادامه مطلب هستم.
در ضمن یه سوال داشتم.شما وقتی وارد وبلاگ من میش ید اون بخش آبی رنگ بالای صفحه مانع از خودن متن پست جدید براتون میشه؟

—–
پرستو:

بله الهام جان
منم با نظرت موافقم که خانوما در این مورد ضعف دارن
و شاید برمی گرده به خصوصیات اخلاقیشون

در مورد ادمه ی مطلبی هم اگه پانوشت رو دیده باشی نازنین، شما رو ارجاع دادم که کجا ادامشو بخونین :)

جواب سوالت رو این بار در وبلاگ خودت نوشتم
اما از این به بعد سوالی داشتی ادامه ی همون کامنت خودت جوابشو بگیر
چون کامنتدونی خودت مختص پُست خودته و من اونجا دلم می خواد در مورد پُستت مطلبی بزارم نه یه موضوع دیگه رو مطرح کنم که دوستان دیگه متوجه نشن من دارم در مورد چی صحبت می کنم؟

  بید مجنون wrote @

با این اوصافی که گفتی باید دنیای آقایون از دنیای خانوما پبچیده تر باشه چون اونان که از روی پارامترای ناشاخته ای گاهی وقتا دیگرون و دوستاشونو به خودشون ترجیح میدن ولی خانوما طبق یه اصل ساده که من از همه سرم و بهترم دارن عمل میکنن پس دنیاشون به استناد حرف خودت باید سادتر باشه نه پیچیده تر ولی قبول دارم که اینطوریه ودنیاشون پیچیده است

راستش یه زمونی خواهرم دوتا دوست داشت که این دوتا با هم خیلی صمیمی بودن و مثله یه روح تو دوتا بدن بودن و هیچ کس فکر نمیکرد که اینا یه روزی باهم اختلاف سلیقه جزیی هم داشته باشن چه برسه به ..
ولی میدونی چی شد ؟
یکیش تو کنکور قبول شد و اون یکی کلی گریه و زاری کرد و دست آخر باهاش قهر کرد و تا حالاش هم که فکر کنم بالای 8 سال میگذره هنوزم آشتی نیستن

——
پرستو:
نه پیچیدگی تو دنیای آقایون نیست
اما خانوما کلاً موجودات پیچیده و مرموزی هستن

بیا حالا خوبه خودت یه مثال عینیشو دیدی

  بهنام wrote @

سلام
در مورد این متنی که نوشتی درسته من پسرم ولی این طوری ها هم که تو میگی نیست عزیزم دنیای پسر ها هم نامردی داره زری آب زنی داره کلی دنگ و فنگ داره…
و در مورد اینی که گفتی زنها همیشه خانواده رو ترجیح میدن، من مخالف این اخلاق خانوم ها هستم میدیونی خانواده چیزیه که اجبارا همینه که هست! ولی دوست رو خودت انتخاب میکنی تعدادشون نوعشون حتی جنسیتشون دست تو اِ… پس میشه گفت گاهی ممکنه اونا از خانواده بهتر باشن!
……….
زندگی نامه تو اِ من چی بگم در موردش؟ D:
……….
ملت؟ منو میگی؟ من که یه نفرم!
تازشم تا جایی که یادمه هیچ مشکلی نداشتم با نثرش، البته من ترجمه دیگه ای رو ازش داشتم که مال آقای ذبیح الله منصوری بود(امید وارم اسمشو درست یادم مونده باشه و درست م نوشته باشم)
حالا اگه بگم یک سال بعدش با “نیکوس کازانتیزاکیس” آشنا شدم چی میگی؟ D:
در ضمن منچند تا دختر میشنتسم که پولاشونو میزارن تو جبشون ( کلا کم نمیارم ((: اینه)
موفق باشی

———–
پرستو:
در مقام مقایسه عرض کردم
در کل دوستی دنیای آقایون دوامش بیشتره
حالا شاید به قول شما اونا هم مسائل و مشکلات خاص خودشونو داشته باشن
همون طور که ما خانوما هم گاهی دوستیهامون مثال زدنی هست
اما در کل مرام و معرفت آقایون در دوستی با جامعه ی خودشون البته، بیشتره

ممنون می شم جواب کامنتای منو همون ادامه ی کامنت خودم بزارین که تو وبلاگ خودتون بخونمش

  بید مجنون wrote @

چه مثالی ؟

———–
پرستو:
همون قضیه ی دوستای خواهرت که برام نوشته بودی
که یکی کنکور قبول شد و بعدش با هم قهر شدن

  elham wrote @

سلام پرستو جان
ممنون به خاطر وقتی که گذاشتی و اون توضیحاتی که تو وبلاگم نوشتی.

——
پرستو:
خواهش می کنم قابلی نداشت

  بید مجنون wrote @

راستش شک میکنم که رسید یا نه اگه دوبار اومد ببخش
سلام
ببین اول از همه که نوشتم اینا در مورد خودمه نه کس دیگه
اون مرده یادت هست که شترشو گم کرده بود و از اون دختره پرسید …. قضیه چیزی مثله اونه

در مورد مواردی که بولد کردی اول یه توضیح بدم که شبهه ها رفع بشن
از بولد اول منظورم این بود که یه وقتی ارزشهای دیگران رو زیر سوال نبریم تا به خراب کردن اونا به خودمون شخصیت کاذب ندیم و احساس نکنیم که بزرگتریم از اونا
در مورد دوم و سوم که هر دوش یه حرفه باید بگم که حس کردم که یه تناقض ناخواسته تو حرفات هست
وقتی داری میگی که اما آدم نیاز داره برای بزرگ شدن دنیاشو بزرگتر کنه با اون قسمتی که میگی اینجا رو با تمام کاستیها و کمبودهاش عاشقانه دوست دارم!
اینجا سرزمین مادری من، کُردستان است!
خوب از نظر من برای رسیدن به اون دنیای بزرگتر یا فکر بزرگتر باید از بعضی از محدودیتها دوری کنی و گاهی تعصبات سرزمینی جلوی آدمو تو این راه میگیره
البته من اشاره کنم که به قول پیامبر اکرم (ص) هر که را در دل نباشد مهر میهن کافر است
من اینو میدونم ولی اعتقاد دارم که همه چی به اندازه اش (و اینم بگم که شاید علاقه من به سرزمین مادری خودم شاید نه تنها از مال تو کمتر نباشه که بیشتر هم باشه ولی منطقی که به قضیه نیگا میکنم میبینم که کارم درست نیست و انگار با زیاده روی دارم به راه خطا میرم )
توی کشورمون ایران به علت تعدد قومیت و شیطنت های بیش از اندازه حکام شکاف بزرگی بین قومیت ها ایجاد شده و این باعث شده که ما همه امور قومیتی رو پر رنگتر بکنیم حتی علاقه به سرزمین مادری مونو
واسه همینه که میگم آدم باید قدم به قدم پیش بره
اول باید فکری واسه تفکیک این فکرای مسموم از تعصبات قومی و قبیله ای بکنیم که دیگران بهمون القا کردن و مرزا رو تعیین کنیم که چی جزو تعصب هست و چی جزو افراط و تفریط ، بعدش زمینه بزرگتر شدن فراهم میاد یعنی همین که اینارو از هم تفکیک کنیم یعنی از نظر فکری بزرگتر شدیم و داریم سعی میکنیم که به دیگران هم کمک کنیم که اونام بزرگتر بشن ما همینکه طرز تقلی درستی رو به نسل بعد انتقال بدیم که اونا مثله ما حساس نباشن یعنی یه قدم خیلی بزرگ واسه بزرگتر شدن برداشتیم
نمیدونم شاید همه اینا تصورات ذهنی من باشه و یا شایدم دارم خیلی تند میرم شایدم از متن تو بد برادشت کردم و اصل مفهومی رو که تو میخواستی بگی درک نکردم شایدم خیلی عجله کردم و بایست اجازه میدادم که زمان بگذره و تو هم بقیه مطلبت رو به روز کنی تا بعد حرفای درست تری بزنم
فعلا در این حد میتونم برداشت کنم
امیدوارم از کامنتام ناراحت نشی حتی اگه اونی نباشه که توی ذهنت داری
به قول خودم وخودت شاید همه اینا بهونه ایه واسه اینکه من دل پرمو یه خورده خالی تر بکنم

——
پرستو:

+ از بولد اول منظورم این بود که یه وقتی ارزشهای دیگران رو زیر سوال نبریم تا به خراب کردن اونا به خودمون شخصیت کاذب ندیم و احساس نکنیم که بزرگتریم از اونا ؟؟؟؟؟؟
- این یعنی یه توضیح کلی دیگه؟

+ یه تناقض ناخواسته تو حرفات هست ؟؟؟؟
- یاشار منظور از بزرگتر کردن دنیا دید بزرگتره نه مساحت جغرافیایی بزرگتر
من هیچ تناقضی نمی بینم
من عاشقانه سرزمین مادریم رو با تمام محدودیتها و کاستیهاش دوست دارم اما دلیل نمی شه که سرزمین مادری تو و هزاران هموطن دیگر رو دوست نداشته باشم
اما جنس این دوست داشتن فرق داره
من وقتی تهران بودم یا هر زمان دیگه که جای دیگه ایی غیر ایران باشم دلم برای بوئیدن خاک سرزمین مادرم تنگ می شه
من برای این دلتنگی اشک می ریزم و دلم براش پر می زنه
اما دلیل نمی شه که دلم نخواد از اینجا یا حتی خود ایران برم بطور مثال
تعصب خشک و خالی وقتیه که من نخوام از جام، جُم بخوردم

من ایران رو هم عاشقانه دوست دارم
اینجا کشور منه، و من کشورم رو دوست دارم
اما دلیل نمی شه که ضعفاشو نبینم و نخوام کاری براش انجام بدم
اینجا وقتی کمبودها رو می بینی و باز دوسش داری یعنی عاشقش هستی و این کمبودها نمی تونه علاقه ی تو رو ازش بگیره

در ضمن، من هیچ وقت از کامنت معقول دوستان ناراحت نمی شم
اگه موردی هست که باید بحث بشه خوشحال می شم بحث رو ادامه بدیم
اما چون حجم مطالبت زیاده هر بار، نمی دونم می تونم با یکی دو جمله بهشون جواب بدم یا نه؟


دیدگاه شما

HTML-Tags:
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <pre> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>