پاپیــروس

و زندگي پُلي است، از آن گذر بايد كرد …

خدای احساس

نمی دونم چرا صحبت کردن با بعضی آدما سخته!
آخه یه جور خاصن و آدم همیشه باید چشمش به خط و خطوط زمین بازی باشه که یه وقت خدای نکرده توپت یه سانت نیفته تو زمین اونا و شاکی بشن!
حتی اگه باهاشون معمولی صحبت کنی فک می کنن کلی منظور داشتی و همیشه ی خدا شاکی هستن و هی دنبال منظور می گردن!

چرا اینو گفتی؟
چرا اونو گفتی؟
خب منظور؟
حالا که چی؟
و کلی سؤال و جواب دیگه!

اولش فک می کنی چقدر سخت و غیر قابل نفوذن، اما بعد متوجه می شی از درون شکستن و دارن ادای آدمای سخت و محکم و شکست ناپذیر رو در میارن!
گاهی فک می کنی اصلاً بطور کامل از هر گونه حسی خالین و نمی تونی تصور کنی که دلشون هم از گوشت و خونه، مثل دل بقیه ی آدما. اما بعد متوجه می شی خدای احساسن و با یه تلنگر ساده ناودوناشون می شکنه و سیل اشکاشون سرازیر می شه!
عجیبه مگه نه؟

87/1/11

۱ دیدگاه »

  بید مجنون wrote @

ببینم با منی ؟
اینا که گفتی همش که منم ! :)
ولی من طوریم نشده که از درون شکسته باشم ! :(
ولی انگار خدای احساس باشم

یه آدمایی هستن که دوست دارن به قول معروف همه چیزو همون اول مشخص کنن به قول ما که یه مثل ترکیه
دعوای سر شخم بهتر از دعوای سر درو !!
خوب حقیقتش اینه که واقعیت هم همینه که وقتی همه چیزو اول مشخص میکنی میدونی که طرف میدونه که از چی خوشت میاد واز چی خوشت نمیاد چی بهت برمیخوره و چی بهت بر نمیخوره و ….
به نظرم این بهتره هر چند که کمی سخت تره و دیر تر ارتباط برقرار میشه ولی وقتی میشه چی میشه !!!! :))


پرستو:
با شخص خاصی نیستم می تونه تو یا هر شخص دیگه ایی هم باشه
اکثر آدما واقعاً همون چیزی نیستن که دارن نشون می دن
گاهی بعضی آدما واقعاً سرشار از احساس هستن اما بروز نمی دن
چه ضرب المثل خوبی!


دیدگاه شما

HTML-Tags:
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <pre> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>