پاپیــروس

و زندگي پُلي است، از آن گذر بايد كرد …

چه کُنم؟

باز هم شعر و باز هم معرفی شاعر جوان!

شعر زیبای مهدی فرجی که امسال در بخش جوان در دومین جشنواره بین المللی شعر فجر، جایزه مقوله اجتماعی رو به خودش اختصاص داد: 

هر طرف رو کن و تردید نکن سوی منی
باز در چشم رس دیده ی پر سوی منی

تا ابد گر چه عزیزی ولی از یاد نبر
چشم من باشی، در سایه ی ابروی منی

در غمم رفته ای و با خوشی ام آمده ای
چه کُنم؟ خوی تو این است پرستوی منی

چشم بادامی و شیرین و خوش و بانمکی
چینی و تازی و ایرانی و هندوی منی

گوش تا گوش به صحرا بخرام و نهراس
شیرها خاطرشان هست که آهوی منی 

پ.ن:
این روزها نگاهم به آسمان است و بازگشت پرستوها را به نظاره نشسته ام!

86/12/22

تا کنون 3 نظر داده شده »

  فاطمه wrote @

به من گفته بودند تو رفته ای
چه خوب که آمدی
دوباره
گیرم که هیچ پرستویی دیگر
به خانه باز نمیگردد
این روزها…


پاپیروس: بله باز اومدم

  بید مجنون wrote @

روزی هیتلر به ناپلئون گفت ما برای شرف میجنگیم و شما برای پول
ناپلئون جواب داد هر کس برای چیزی که ندارد می جنگد

یه جورایی حساب منه
من منتظر پرستو نیستم
واسه من برگشته


پاپیروس: خوش به حالت که منتظرش نیستی
خوبه نه؟ اینکه پرستوها یه روزی برگردن!

اما چه می شه کرد جنس پرستوها از پروازه
کوچ و سفر هم همیشه باهاشون هست
اگه دلشون بگیره …

  منتظر wrote @

الله
سلام

جناب پاپيروس شما هم اشتباه گرفتي … منم با خانم بودن شما مشكلي ندارم ولي رو ذهنيت قبلي اين جناب همراه اسمتون شده … خوب پوزززشششششششش …. خوبيد خانم ؟
بنده هم پسر خوب نيستم …. بفرمائيد دختر خوب ;)
به هوس مبهم گفتم براي شما هم مي گم … اين عشق هيچ مانعي براي عاشقي تو زندگي خصوصي ام نيست … هرچند فكر نمي كنم هنوز بدونم عشق يعني چي ! مي خوام اين يكي ديگه واقعي باشه … اگر يه روز نرسم به اين كه يه اداست !

و در ضمن قصد لوگو ساختن براي خودم رو هم ندارم … تو رو خدا اين يكي رو ديگه تحليل نكنيد … اينو ديگه دوست دارم … كلي خاطره و ماجرا داره كه مي خوام هميشه زنده بمونه

اين روزا هر چي بيشتر مي شنوم … فقط غمم بيشتر مي شه … يعني زندگي ما فقط همينه !!؟؟
در پناه حق


پاپیروس: به به سلام خانوم منتظر!
اما جدی نوع نگارش تو هیچ شباهتی به نگارش دخترا نمی ره شاید واسه خاطر اینه که سخت می نویسی
یه بُعدی می نویسی (منظور مطالب وبلاگت بود)
و لطافت زنانه رو ازش گرفتی نمی دونم
به هر حال
خوشحال شدم که باهات آشنا شدم
در ضمن شوخی کردم در مورد لوگو
هر طور راحتی مهربان!
یعنی هر کس هر طور راحته وبلاگشو اداره می کنه، کامنتی می زاره و الی آخر
اینجا سلیقه ی اشخاص در مدیریتشون اعمال می شه نه حرف من و تو به طور مثال

زندگی خیلی وحشتانک تر از اون چیزیه که تا حالا شنیدی
ما بیشتر سعی می کنیم چیزایی که ازش خوشمون میاد رو بخونیم و بشنویم اما مگه چیزای دیگه ایی هم وجود نداره؟
هست
خیلی هم زیاد
واسه همینه که هر وقت می شنویم غصه مون می گیره


نظر شما

HTML-Tags:
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <pre> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>