پاپیــروس

و زندگي پُلي است، از آن گذر بايد كرد …

پرنده مردنی است

دلم گرفته است
دلم گرفته است

به ایوان می روم و انگشتانم را
بر پوست کشیده ی شب می کشم
چراغهای رابطه تاریک اند
چراغهای رابطه تاریک اند

کسی مرا به آفتاب
معرفی نخواهد کرد
کسی مرا به مهمانی گنجشکها نخواهد بُرد
پرواز را به خاطر بسپار
پرنده مُردنی است …

فروغ فرخ زاد

 پ.ن: دلم گرفته است …

86/12/20

۱ دیدگاه »

  بید مجنون wrote @

میدونستی این دو بند آخرشو فروغ در آخرین لحظات اضافه کرده ؟
گویا این دفترشو داده بوده واسه خووندن ناشر و حروفچینی و … و داشته برمیگشته که یهویی انگار یه چیزی یادش افتاده باشه از پله ها برمیگرده و این دوتا بندو اضافه میکنه و این یکی از به یاد ماندنی ترین شعرای فروغ میشه
یکی از بهترین و محبوب ترین شاعرایی که من دوستشون دارم
حالا نگی که یکی از محبوب ترینای منم هست چون من تعداد شاعرایی که واقعا دوستشون دارم به تعداد انگشتای یه دستم نیست که یکیش فروغه
(بنده خدا اگه خودش میفهمید چه ذوقی میکرد !!!؟؟؟؟؟)


پاپیروس: منم دوسش دارم
فعلاً دارم شروع کردم به شناختنش
از شعراش لذت می برم
اینو فک کنم یه زمانی خیلی دور شنیده بودم که کم رنگ شده بود تو ذهنم و تو یادآوری کردی
نمی دونم شاید همین جوری بوده که می گن
اما جداً قشنگه همین بیت آخرش


نظر شما

HTML-Tags:
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <pre> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>