پاپیــروس

و زندگي پُلي است، از آن گذر بايد كرد …

بایگانیِ فوریه 24, 2008

حس پرواز

همیشه رفتن رسیدن نیست، ولی برای رسیدن باید رفت. در کوچه بن بست هم راه آسمان باز است، پرواز بیاموز! شریعتی

 پ.ن:

1- گاهی مهم نیست یه جمله رو کی گفته، مهم اینه که چی گفته!

2- چرا اصلاً این روزا نوشتنم نمیاد؟ کاش شروع نکرده بودم. من که هنوز الفبای نوشتن رو بلد نیستم با چه جسارتی نوشتم من هم اومدم؟!

3- مسخره نیست اگه آدم پرواز بلد نباشه از حس پریدن بگه؟ از پرواز گنجشک تا عقابی بگه که فقط از دور شاهد پروازشون بوده؟ یا باید از پرواز دل کوچیک خودش بگه؟ دلی که هیچ وقت بهش اجازه پریدن نداد و هنوز هم کُنج قفس واسه خودش تنها نشسته و انگار به در و دیوار همین قفس کوچیک هم عادت کرده و از پریدن می ترسه؟

4- یعنی منم باید برم و پرواز یاد بگیرم؟ یا به قول دوست خیلی جوان وبلاگی روزای اولی که اومده بودم، باید برم منظومه های پرواز رو بخونم؟ مگه فقط با خوندن می شه پرواز یاد گرفت؟

5- این روزا میل به خوندنم بیشتر از نوشتن شده …

86/12/5

« ورودی‌های تازه‌تر