پاپیــروس
و زندگي پُلي است، از آن گذر بايد كرد …آرشیو برای فوریه 24, 2008
ترس
جالبه گاهی که حس نوشتن نیست موضوعات ریز و درشت اونقدر دهن کجی می کنن و شکلک در میارن که آدم قلقلکش میاد اونا رو بنویسه!
شاید باید پله پله بالا رفتن رو با طرح همین موضوعات ساده و پیش پا افتاده شروع کنم و فعلاً توان خودمو با وبلاگ نویسای قهار و چیره دست و خبره که چندین ساله دارن قلم می زنن و علاوه بر نوشتن موضوعات جالب، کوتاه و تلگرافی کلی بازدید کننده و کامنت هم دارن، مقایسه نکنم!
شاید گاهی ترس باعث می شه آدم جرأت انجام کاری رو نداشته باشه و من باید این ترس رو در خودم بشکنم تا بتونم موفق بشم. نه تنها تو نوشتن، بلکه توی خیلی از کارا و موقعیتای دیگه که خیلی راحت تا این سن و سال از دست دادمشون!
فک کنم الان می تونستم یه طراح، یه نقاش، یه موزیسین، یه خطاط، یه مترجم یا یه عاشق خوب باشم اما نتونستم و این ترس مانع شد که قدم پیش بزارم و لااقل امتحان کنم. شاید می تونستم از پسش بر بیام! شاید هنوز فرصتی برای جبران باشه.
چند روز پیش یه ایمیل خوندم در مورد خانمی 87 ساله به نام رُز که در اون سن و سال رفته بود دانشگاه و هنوز مثل خیلی از جوونا شوق و شور یادگیری داشت و بالاخره بعد از فارغ التحصیلی هم از دنیا رفت. تنها چیزی که ارزش داشت این بود که تمام سعی خودشو کرد که تا آخرین روزای عمرش مثل رودخونه جریان داشته باشه نه مثل مرداب یه جا بمونه!
از خودم خجالت کشیدم که گاهی فک می کنم برای شروع هر کدوم از اون تجارب دیر شده. می خوام شروع کنم و توان خودمو محک بزنم و هم پای نوشتن پیش برم شاید یه روزی حرفی واسه گفتن داشته باشم …
86/12/5