پاپیــروس

و زندگي پُلي است، از آن گذر بايد كرد …

آرشیو برای فوریه 11, 2008

خاطرات سیاه و سفید

دیشب همش خاطرات روزای گذشته عین اسلاید پشت سر هم جلوی چشام رژه رفتن و من کلی خوش به حالم شد که چنین خاطرات قشنگی داشتم که بتونم بنویسم و بقیه هم بخونن!

 

نمی­دونم این کشورای دیگه چرا یه خرده از ما یاد نمی­گیرن و هر سال واسه اینجور مراسماشون یه نسخه از دستاوردهای ما رو کپی نمی­گیرن و واسه سالروز استقلال کشورشون استفاده نمی­کنن؟؟!!

این بزن و برقص و فشفشه و سوسولبازی چه معنی داره که اونا هر سال کلی واسه این کاراشون اصراف می­کنن و بیت­المال رو حروم؟؟

 

چقدر دلم واسه عربده و داد و بیدادهای گوش خراش تنگ شده بود! چقدر دلم لک زده بود واسه مشتهای گره کرده که معلوم نبود واسه کی و به چه مقصودی به هوا پرتاب می­شدن! چقدر دلم واسه ترانه­های این جشن و سرور تنگ شده بود که هر سال مرگ رو حواله­ی یه دشمن از خدا بی­خبر می­کردیم و در عجبم چرا خدا بعد از 30 سال هنوز صدای ما رو نشنیده که بهشون مرگ بده و ما رو از دستشون نجات؟!

 

چقدر دلم واسه روزای مدرسه تنگ شده بود که همه با شور و شوق و بدون هیچ جبری به صف می­شدیم و واسه اطمینان از اینکه کسی رو جا نذاشتیم حضور و غیابی می­شد و اصلاً هم تهدید کسر نمره و غیره و غیره هم نبود!!

 

چقدر دلم واسه اونائی که بیرون از صف مراقب نظم ما بودن و بواسطه رعایت پوشش کاملشون فقط می­تونستی نوک دماغشون رو ببینی تنگ شده!

چقدر دلم هوای دنیای سیاه و سفید اون روزا رو کرده! البته واژه­های سیاه و سفید کنار هم واسه نشون دادن زیبائی رنگ سیاهه و مطلقاً خاطرات اون روزا بوم رنگی نبود که ترکیبی جز این داشته باشه!

 

 

حتی جورابای ما نمی­تونست سفید باشه چون امکان داشت دخترانگی همه­ی ما به خطر بیفته و دل عابری با دیدن رنگ سفید جورابا بلرزه و نگاهش به گناه آلوده بشه. همون طور که رایحه­ی عطری می­تونست این کار رو بکنه و این مسلماً گناه ما بود نه عابر سر بزیری که تا اون روز نه رنگ سفیدی چشماشو نوازش داده و نه بوی خوشی به مشامش خورده بود!!!

 

هنوز بعد از سالها عقلم قد نمی­ده و حکمت این مراسم باشکوه رو اونجور که قالبشو ریختن درک نمی­کنه و نمی­تونم درک کنم که استقلال یه کشور به خیابون گز کردن و داد و بیداد و مرگ بر این و اون و بعد چند ساعت عربده شنیدن یه فیلسوف دیگه چه معنی داره؟ که حالا ترانه­های این جشن و سرور مزین شده به هسته­ی خرمائی که حق مسلم ماست؟