پاپیــروس

و زندگي پُلي است، از آن گذر بايد كرد …

شروعی دوباره

من شادمانه زیستن را انتخاب کرده­ام و آگاهانه نفس کشیدن را

من در سفرم به سوی گذشته­های دور، افسوسی را دور نمی­کنم!

من دست تقدیر و روزگار را باور دارم

 

عزیزی به من گفت:

چرخ زمانه عجب بازیها دارد!

اما من، هیچ در عجب این چرخ دوار نیستم

من، تقدیرم را باور دارم

می­دانم که طی سالهایی که گذشت آنچه را که انجام داده­ام همان بوده که می­بایست انجام می­دادمشان

 

من اشتباهی را نسبت به خودم متوجه نیستم

آنچه که اشتباه است، نگاه من است نه تقدیرم

و من دیر زمانی است که نگاهم را شُسته­ام!

 

زمان، قشنگ­ترین مفهوم روزگار است

در عجبم که چرا دیر باورش می­کنم!

 

بیا آگاه قدمهای بعدی خویش باشیم

بیا چشمهای خواب زده را بشوئیم

می­توان شروعی دوباره داشت …

 

 

برگرفته از کتاب عروج

 

فعلا هیچ نظری نیست »

نظر شما

HTML-Tags:
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <pre> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>