پاپیــروس
و زندگي پُلي است، از آن گذر بايد كرد …بایگانیِ دسامبر 18, 2007
شب یلدا
شمارش معکوس شروع شده …
همش چند روز و شب دیگه داریم تا بطور رسمی با پائیز خداحافظی کنیم و بریم استقبال زمستون. ما که خیری از این پائیز بی معرفت ندیدیم. ایشالا زمستون پر برفی داشته باشیم و همه دنیا هم سفید بشه. سفید سفید، عین بختتون!
شب یلدا داره میاد. یه خرده شاد باشین، بگین، بخندین. آخه می گن طولانی ترین شب ساله. خب لابد یه بابائی یه سالی وقت داشته و اونو مترش کرده و می دونه یه خرده درازتر از شبای دیگه ساله. پس واسه همین درازاش هم که شده یه خرده بیشتر از شبای دیگه خوشحالی کنین و تو دلتون به عالم و آدم بخندین. همین یه امشبه، جای دوری نمی ره، کسی هم حواسش به شما نیست. همه حواسشون به خوردن دلمه و انار و هندونه و انگور و خربزه ترش و آجیل و غیره و غیره اس.
وای گفتم انار! من چقدر انار دوست دارم! خصوصاً از اون خون به جیگراش!! قرمز قرمز. ترش و شیرین! تازه، من هندونه شب یلدا رو هم دوست دارم.
قدیم ندیما اون موقع که هنوز ننه بابای ما هم دنیا نیومده بودن ملت خیلی دلشون خوش بود و همیشه دنبال بهونه می گشتن تا این دلخوشیشون رو با همدیگه قسمت کنن. هی تقی به توقی می خورد همه فک و فامیل دور هم جمع می شدن و کلی تنقلات و میوه هم چاشنی خاله بازیشون می کردن و هی گل می گفتن و گل می شنوفتن! البته بهتره بگم همه دور کرسی جمع می شدن. خلاصه، هی انار دون کردن و هی هندونه قاچ کردن و هی گفتن و هی خندیدن! بعدش هم یادشون افتاد یه ضرب المثلی، جمله دهن پر کنی چیزی یادگاری بزارن واسه نسلای بعدی که هیچ دلخوشی ندارن جز همون تجدید خاطرات آبا و اجدادشون. اون وقت بود که زندگی و بخت و اقبال تشبیه شد به همین میوه های شب یلدایی!
پ.ن: تفألی بزنین به دیوان حافظ و نیت کنین، شاید حاجت گرفتین!
ای کلک! حالا چی نیت کردین؟!
86/9/27