پاپیــروس
و زندگي پُلي است، از آن گذر بايد كرد …بایگانیِ دسامبر 9, 2007
دلخوشیهای آدمی
هر آدمی تو زندگیش به یه چیزی دلش خوشه! البته جالبه که این دلخوشیها هم به مرور زمان دست خوش تغییراتی هستن. اما اونچه که هیچ وقت تغییر نمی کنه اینه که آدم بدون دلخوشی نمی تونه زندگی کنه.
بچه که بودیم، یعنی اون موقع که دنیامون خیلی پاک و ساده تر از دنیای کودکی امروز بود، دلخوشیهامون هم کودکانه و معصوم بودن، درست مثل خودمون! یکی به یه عروسک ناز مامانی دلش خوش بود و یکی دیگه به یه ماشین کوکی! یکی به یه پیرهن گلدار دلش خوش بود و اون یکی به یه دوچرخه فسقلی! …
خلاصه، هر کی توی دنیای کودکانه ش، دلش به چیزی خوش بود و می شد همه ی دنیاش. حتی شبا با عروسک و ماشین کوکی می رفت تو رختخواب و تا خود صبح هم خوابای رنگی می دید. خوابائی که همه ی دلخوشیهاش هم بودن. همشون! چه دنیائی بود واسه خودش، یادش بخیر!
اما امروز، دلخوشیهای کودکان دیروز چقدر با هم فرق داره! دیگه دنیاشون مثل دنیای کودکانه دیروز ساده و یه دست نیست.
یکی به یه ماشین آخرین مدل دل خوشه؛ اون یکی آرزوی داشتن یه ماشین!
یکی به یه خونه چندین هزار متری دل خوشه؛ اون یکی به چندین هزار تومن وامی که قراره برای خرید خونه بگیره!
یکی به سفرهای دور دنیا دل خوشه؛ اون یکی سفر آخر دنیا!
یکی به سفره رنگین دل خوشه؛ اون یکی به یه لقمه نون، با دل خوش!
یکی ویلای شمال می شه دلخوشیش؛ اون یکی یه باغچه ی کوچولو!
یکی تعداد دوست می شه دلخوشیش؛ اون یکی داشتن یه دوست!
یکی به داشتن فرزندی دل خوشه؛ اون یکی به فرصت تجربه ی داشتن یه فرزند!
یکی به داشتن چند شغل دل خوشه؛ اون یکی خوندن آگهی برای یافتن یه شغل! و …
پ.ن: یکی هم نوشتن می شه همه ی دلخوشیش …
و همچنان دلخوشیهای آدمی در گذر زمان دستخوش تغییرند!
86/9/18