پاپیــروس

و زندگي پُلي است، از آن گذر بايد كرد …

بایگانیِ دسامبر 2, 2007

زمانی برای جبران

باز باران با ترانه / با صدائی عاشقانه

می زند بر بام خانه / دانه دانه، دانه دانه …

واو! امروز هم چشممون با دیدن بارون پائیزی، دوباره روشن شد. اما این بار از اون باروناست. انگار سقف آسمون سوراخ شده و داره شر شر بارون میاد. البته این نوع بارونا واسه قدم زدن و یادآوری صفای کودکی و خاطرات جوونی توصیه نمی شن. اما خب، واسه خودش هم، حال و هوائی داره! اگر چه دیگه جز برگای زرد و قرمز و نارنجی درختا، طبیعت چیزی واسه تر و تازه شدن نداره اما باز همینا هم یه جون دیگه گرفتن و نفس آخر عمرشون رو بدون هیچ آلودگی و دود و دمی فرو بردن و خدا می دونه آیا فرصتی براشون می مونه که این هوا رو پس بدن یا نه؟! 

ولی خودمونیم! این پائیز هم پیش خودش چی فکر کرده؟ نکنه خیال کرده چون تا حالا نبوده این جوری می تونه جبران کنه و اون همه بارونی رو که این مدت از ما دریغ کرده، یه جا امروز و فردا یا توی همین یه هفته نثارمون کنه؟! آخه کسی نیست بهش بگه این همه مدت کجا بودی؟ چرا توی روزای دلگیر پائیزی حتی یه بار هم دلت واسمون تنگ نشد و نیومدی بهمون بارون تعارف کنی؟ چرا بهمون سر نزدی؟ آخه مگه نمی دونستی ما دلمون هوای دیدن چشای بارونیتو داره؟ نمی دونستی دلمون می خواست هر روز، غروب رو با نم نم بارون نگات بدرقه کنیم و هر صبح رو با صدای دلنشینت از خواب بیدار شیم؟

پ.ن:

1- ما هم گاهی تو زندگی، می شیم عین همین پائیز. اگر چه همه پائیزا این جوری نیستن، اما خب این یکی امسال این جوری شد. گاهی وقتا یه جاهائی کم می زاریم. باید باشیم، اما پنهون می شیم. باید محبت کنیم، اما دور می شیم. باید دوست باشیم، اما غریبه می شیم. باید ما باشیم، اما من می شیم. باید بارونی باشیم، اما کویر می شیم …

2- شاید همشیه واسه جبران دیر نباشه. اما به قول گفتنی چه زود دیر می شود! تا دیر نشده، بهاری پس از خزان باشید.

86/9/11