پاپیــروس

و زندگي پُلي است، از آن گذر بايد كرد …

بایگانیِ نوامبر 29, 2007

به کدامین گناه

حالم اصلاً خوب نیست. خوندن مطالب یه وبلاگ بغض رو تو گلوم کاشت. چشام بارونی شد و نفرتی در دلم ریشه داد. دختر دانشجوی پزشکی که بدون هیچ دلیل محکمه پسندی کشته شده!

 قبلاً شنیده بودم: هر چه بگندد نمکش می زنند، وای به روزی که بگندد نمک!

هیچ می دونین خیلی وقته نمک هم گندیده و داره بوی تعفنش همه جا رو می گیره!! کسی به ما نگفت اگه یه روز نمک هم گندید، چه کنیم؟ حالا ما موندیم و خروارها نمک گندیده که بوی اون داره همه جا رو پر می کنه. کسی می دونه بوی تعفن رو تا کی می شه تحمل کرد؟ بزارین لااقل بدونیم هنوز قدرت تحملش رو داریم یا نه؟ اگه هنوز می تونیم کثیف ترین هوا رو هورت بکشیم و بفرستیم تو ریه هامون، پس به زندگیمون برسیم و بی خیال این هوای آلوده و بوی تعفن بشیم. ما که هنوز می تونیم توی این هوای آلوده تنفس کنیم، پس چرا دنبال هوای پاک و آسمون آبی باشیم!

86/9/8

ورودی‌های پیشین »