پاپیــروس

و زندگي پُلي است، از آن گذر بايد كرد …

بایگانیِ نوامبر 23, 2007

پرواز و دلتنگی

هیچ دقت کردین آدما چقدر عجیب غریبن؟ هیچ دقت کردین هر بار می شه آدما رو به یه چیزی تشبیه کرد؟ این بار موضوع شباهت آدما به پرنده اسیر توی قفسه. تازه خبر پر کشیدن یه دوست رو به اون ور آبها شنیدم. برام خیلی جالب بود حس و حالش. آخه همش دو ماهی نمی شه که رفته اما اونقدر دلتنگ و بی قراره که نگو!

باز جالبه که وقتی این ور آب بود همش شاکی بود که چرا این جوریه؟ چرا کسی اونو درک نمی کنه؟ چرا زندگیشو داره توی این قفس کوچیک حروم می کنه؟ و کلی چراهای دیگه …

برام جالب بود که با اون همه داد و بیداد و اعتراض که چرا وقتشو داره اینجا حرووم می کنه، الان تازه به این نتیجه رسیده که بابا، دل بستن به همون قفس کوچیک عالمی داشته!! واسه همین هم منو یاد این تشابه انداخت که واقعاً چقدر آدما شبیه پرنده های توی قفس می مونن. تا وقتی که توی یه قفس کوچولو اسیر شدن هزار نقشه واسه فرار می کشن و خودشون رو توی آسمون پهناور و آبی اون ور میله های قفس می بینن و باز هزار نقشه واسه این آزادی در سر دارن، واسه همین هم کلی به در و دیوار می زنن تا از این اسارات خودشو نجات بدن اما همین که در قفس بنا به هر دلیلی باز می شه و اونا فرصت پریدن پیدا می کنن بعد از مدتی که خودشون رو توی قفس بزرگتری می بینن ترس ورشون می داره و دلشوره و بی قراری میاد سراغشون و تازه دلشون هوای قفس کوچولوی خودشونه می کنه.

نمی دونم واقعاً پرنده های قفسی هم بعد از آزادی باز دلشون هوای اون چند وجب جا و در و دیوارهای میله ای قفس رو می کنه یا نه؟ اما اینو می دونم که آدما موجودات عجیبی هستن و بیشتر اونا بعد از اینکه فرصت پرواز پیدا می کنن باز دلشون می خواد توی همون یه وجب جا که یه زمانی براشون قفس بوده باشن! عجیبه! مگه نه؟ اما فکر کنم جنس دلای آدما با دلای پرنده های قفسی خیلی فرق داره. این آدما دلشون توی همون به اصطلاح قفس تنگ و تاریک ریشه داده و حالا ریشه دلاشون اونا رو پایبند کرده به همون یه وجب جا …

واسه همه پرنده های کوچولوئی که هوای پرواز بزرگ به سرشون می زنه دعا می کنم. امیدوارم همیشه موفق باشن، توی هر آسمونی که خیال پریدن دارن.

پ.ن:

“دلتنگیهای آدمی شاید در نگاه اول ناخوشایند باشند، ولی تصور نداشتن کسی که دلتنگش شویم یا فراموشی عزیزان و یا حتی از یاد بردن صفا و سادگی کودکیمان ما را سخت می آزارد. پس دلتنگیهایمان را پاس بداریم و عزیز، و کاستیهای دانسته ی خود را قیمتی تر از داشته های فراموش شده ی دیگران بداریم.”

86/9/2